فصل اول تا چهارم

نعره مستانه  (فصل اول تا چهارم)

بعد ازظهری باخودم گفتم علی الئه بزن برو تو بزرگراه و یه نعره مستانه بکش. …رفتم. افتادم تو 215. پنجره دو طرف ماشین باز …راندم ونعره زدم. وقتی خبردارشدم که دیدم دوربرم پر ماشین پلیسه و همه دارند بوق می زنند و چراغاشون بلیپ بلیپ می کنهو بزرگراه بند اومده . زدم کنار .پلیسی با احتیاط آمد جلو …گفت مشکل ؟ گفتم ندارم.گفت پس چرا دادمی زدید ؟ گفتم آقای پلیس این نعره مستانه بود داد نبود که . فوری دستگاهی درآوردو گفت: نفس بکش . کشیدم. بعدش با یه دستگاه دیگه دست و پا وسرو گردن وقوزک پام را آزمایش کردند. نه مست نبودم، حتی یه ذره الکل تو نفسم نبود.گفتم آقای پلیس من که گفتم نعره مستانه و توضیح دادم …سال نو ماست و ما نعره مستانه می کشیم. گفت سالی چند بار از این نعره ها می کشین؟ گفتم عجالتان سالی یه بار.. گفت خدا را شکرکه سالی یه دفعه اس وبعد شروع کرد تو ماشینم گشتن.
سیگارهم که می کشی ؟””
گفتم بعد از نعره مستانه سیگار می چسبه.
گفت دارویی چیزی مصرف می کنی؟ گفتم نه والئه، نعره مستانه کار به این چیزا نداره. گفت تاحالا پیش روان شناس رفتی …بعد گواهینامه ام را گرفت نگاهی کرد وگفت: باید همین حالا یه تست خون بدی اگر معلوم شدکه مست نیستی اون وقت باید یه روانشناس تصدیق کنه که حالت خوبه و می توونی رانندگی کنی …بعد شنیدم که به همکارش گفت یه چیزی زده که قاطی کرده. یه دراگ ناشناخته احتمالا مال همون طرفای خودشون.َََََََ ..

 2
دیشب دیروقت رسیدم خونه . بردنم پیش روانپزشک. گفتم بی خیال همه چی، من که چیزیم نیست مبادا که اونا چیزیشون باشه.تا پلیس پروند ه را بدهد به روانپزشک ماندم تو سالون انتظارتنها. گفتم بدم نیست برای خودم گل آومد بهار آومد بخوونم وشروع کردم به خووندن..
وسط ترانه خانم پوران بودم که پلیس اومد بیرون وگفت : نوبت شماست.
روانپزشکم زن زیبایی بود. چشم آبی ،موهای بور صاف ویه عینک گت وگنده. وارد که شدم دستش را دراز کرد:مارلی …گفتم منیرو…لبخندی زد که از توش هیچ نفهمیدم…نشستم روی کاناپه، خودش روی مبل.گفت: آزمایش الکل منفی بوده. گفتم من که گفتم پلیس این جا خنگه …هزاردفعه توضیح دادم که نعره مستانه ربطی به الکل نداره …دوباره لبخند زد. گفتم پلیس ایران باهوش تره می دونه کی مسته کی هوشیار … گفت صدات خیلی قشنگه چی می خووندی ؟
گفتم ترانه ای که وقتی بهار می شه همه می خوونن.
گفت می توونی معنی کنی ؟
گفتم بله معنی هم می کنم. بعد شروع کردم .اول آهنگش رازدم..
ددریم دریم دریم دریم دریم در
گفت این یعنی چه؟ گفتم یعنی نمی فهمه که این آهنگه ؟… بعد برای این که حسابی بفهمه شروع  کردم به بشکن زدن…
گل آومد بهار آومد می رم به صحرا
مارلی گفت چرا بیابان؟ توبیابان که گل نیستَ
دورغ که خناق نمی آره.
گفتم بهار بیابونای ایران پر گل می شه.
گفت چه کشور زیبایی.
دددریم دریم ددر دریم دورم دور
عاشق صحرایی ام بی نصیب وتنها.
دلبرمه پیکر گردن بلورم
از سفر طوق طلا برات می آرم
مجبورشدم یه نیم ساعتی توضیح بدم . مونده بود که برای یه گردن بلور برای چه آدم باید طوق ببره حتی اگه طلا باشه. وقتی بهش گفتم این ترانه مال پنجاه سال پیشه آه ازنهادش درآومد. گفت یعنی توکشور شما زن ها می تونستن به هم ابراز عشق کنند..بعد به پروندم نگاه کرد وگفت تو شوهرداری ؟..جا خوردم وباخودم گفتم واویلا یعنی راس می گه ؟دلم می خواست یه جوری بفهمم اسم شوهرم کیه؟ گردن کشیدم چیزی ندیدم. گفتم یکی از بدبختی های شما اینه که نوشته ها رو باور می کنین. نگام کرد. توضیح بیشتر ندادم. گفت تو بچه که بودی می توونستی آواز بخوونی ؟گفتم ببین استوپ! همین جا نگه دار. نزن به صحرای فروید…این ربطی به کودکی مودکی من نداره . من تو بچگی این قدر خوندم و رقصیدم که هنوز قمبولم درد می کنه، بعد باخودم گفتم همین جا باید حالشو جا بیاری …می دونستم که روشنفکرای امریکایی عاشق این اند که تمام بدبختی های دنیا را گردنشون بندازی . گفتم برای همین می گم شما عقب مونده وخنگین چون برای همه چی یه چهارچوب دارین یه قاب. اگه کسی آواز بخوونه می رین تو کودکی اش. معنی مستی بدون مشروب را نمی فهمین، وقتی هم مست می کنین قانون نمی زاره جیکوتون در بیاد. نمی تونین نعره مستانه بکشین. …
گفت تا قبل ازده شب تو خونه می تونیم بلند آواز بخوونیم.
گفتم خنگول نعره مستانه مال چهاردیواری خونه نیست. باید بری صحرا، خیابون، بیابون کوچه. گفتم ملتی که نفهمه خونه جای داد وفریاده به درد لای جرز می خوره.حالت صورت مارلی عوض شده بود. به نظرم رسید که می خواد سر از فرهنگ ما در بیاره.
گفت من موندم که شما چه جور بدون درینک مستی می کنین؟
گفتم شما نمی فهمین. شما که برای دوسال دیگه تون برنامه دارین و می دونین که چهارسال دیگه تو سیاه چاله های فضایی چه می شه و و چند سال از انفجار بینگ بنگ می گذره.…

گفت شاید اگر توضیح بدی بفهمم. گفتم باشه سعی خودمو می کنم اما اگر نفهمیدی یه نعره مستانه طلب.
گفت قبول
گفتم ببین شما حتی برای دویدن هم دستگاه دارین. می رین رودستگاه و می دوین برای رفتن از این خونه به اون خونه هم از دستگاه  گوگل استفاده میکنین تا نقشه بهتون بده …زندگی شما به دستگاه وصله .
گفت درست .
گفتم همه چی شما براساس نقشه و برنامه اس …زندگی برای شما یعنی کار. همه چی برای شما یعنی کار. سینما رفتن ورزش کردن دویدن …شما خیلی وقته زندگی نمی کنین فقط نقشه می کشین و کار می کنین .گفت خوب برای پیشرفت بشریت …حرفش را قطع کردم گفتم بشاش توش . بشریت وقتی خوشه که خوش باشه. شما با این کاراتون خوشی رو از بشریت گرفتین. برای همه چی نقشه کشیدن و برای همه چی برنامه ریختین. اصلا چی گیرتون اومد رفتین کره ماه؟ حالا ما که نرفتیم چه چیزی از شما کمتر داریم ؟ آخه این چه زندگی گهیه که حتی برای یه سفر سه روزه از دوسال پیش نقشه می کشین آونوقت تازه می خوای معنی نعره مستانه را هم بدونی هرگز هرگز…

هاج وواج نگاه می کرد. از حالتش فهمیدم که نه تنها پلیس های امریکا بلکه روانشناساشون هم خنگند .. گفتم خانم جان….. من هرچی توضیح بدم شما نمی فهمین …گفت نه تو خوب انگلیسی حرف می زنی .گفتم ببین حتی اینم نمی فهمی که مقصودم زبان نیست. شما نمی فهمین …چطور یه آدمی که برای سفر به کره مریخ برنامه می ریزه زبون یه ادمی رو می فهمه که بی خیال همه چیزه؟ که حتی نمی دونه دیقه بعدش چه می شه …چطور این دوتا آدم می تونن زبون همدیگه رو بفهمن؟حالا سگرمه هاش رفته بود توهم ومنتظر که من توضیح بیشتر بدم. منم دادم دمش. گفتم حداقل دخل این یکی رو که می توونم بیارم.

3

گقتم مارلی خانم شده یه ماه بدون سرخر صورت حساب ها یاهمونی که شما بهش می گین بیل سرکنی ؟ نه نشده بود..گفتم بفرما! ما صورت حساب نداریم به کلی نداریم!همین که شکممون سیر بشه خودش خوبه. نشد هم نشد .اون دنیا که هست . دنیایی که …روزی روزگای همه مون توش سیر می شیم. گفت :توضیح بیشتر…افتادم رو دور(هروقت کسی از من توضیح بیشتر می خواد می افتم رو دور)گفتم دخل همه تهاجم های فرهنگی رو درمی آرم تا بزرگون ما این همه مجبور نشن پشت بلند گوهاداد بزنن ..خوب خودمو تکوندم. پندارنیک و گفتارنیک وکردارنیک رو گذاشتم تو قوطی تا برند کشکشونو بسابن وسه تای اصلی را کشیدم. بیرون مثل ماه می درخشیدند. اون وقت باخیال راحت ازمارلی پرسیدم : می دونی راز موفقیت ما ایرونی ها تو چیه؟گفت ازکجا بدونم ؟گفتم درست .الان بهت می گم. سه جمله بیشترنیست : اول به تخمم. دوم کون لقش. سوم به یه ورش.
حالا دیگه حسابی گیج شده بود. گفتم عزیزک گیج نشو دونه به دونه حالیت می کنم. جوری حالیت می کنم که بتونی از این به بعد راحت  زندگی کنی .چشم مارلی درخشید. لب هاشو جمع کرده بود و از زیر عینک جوری نگام می کرد که انگار خودش کشفم کرده .کیف کردم از حالتش، این بود که باخودم گفتم این دختره پناه برخدا انگاری اصلا امریکایی نیست. جون می ده که هرچه می دونم یادش بدم .نفسی تازه کردم وگفتم مارلی اولی یعنی هرچه تقلاکردی که به جایی یا چیزی برسی و نرسیدی بگی به تخمم .
وادارش کردم که تکرارکنه. براش آسون نبود. حرف خ را نمی تونس درست بگه. گفتم سختی این کلمه واسه اینه که شما ها تخم ندارین وبه جاش یه ذره عقل دارین که به هیچ درد بی درمونی نمی خوره. حالا بریم سر دومی .اگه کسی منتظرت گذاشت، ولت کرد،غارتت کرد و دورغگو و حقه باز ازکاردرآومد . شازده بود شد بزه کار عاشق بود شد تبه کار گدابودشد  طلبکار بگو کون لقش
بعد براش توضیح دادم که کون لق یعنی چه ( راستی یعنی چه) )
حالا به یه ورش
سومی خیلی سخت بود . نمی دونستم چه می گم اما نمی تونستم ترمزمو بکشم. فک می زدم وهمین جورجلو می رفتم .هرچه دم دستم بود می آومد تک زبونم … مارلی هم حسابی رفته بود تو نخ به یه ورش …نمی دونم چقدر گذشته بود که پلیس زد به در وتو اتاق سرک کشید و گفت که وقت کاری تمامه و باید بره. گفتم وقتشه . گفتم مارلی کار وبار وزندگی به یه ورش این پلیس رو اگه رد کنی آونوقت درست حسابی می تونم بگم که یاد گرفتی. .
مارلی گفت به یه ورش.. من حالا حالا کار دارم باید بمونم.
گفتم ای جان چه خوب یاد گرفتی اما همین توضیح را ه هم نباید بدی. گفت اصلا به یه ورش بریم بیرون .گفتم حالا شد. مارلی کیفش را برداشت از رو مبل بلند شد.
کفش و کلاه کرد و جلوی چشم گشاد مامور پلیس زدیم بیرون.
دم در مارلی به پلیس گفت کون لقش.
عجبا از این همه استعداد حیرت کردم .
پلیس مانده بود میون لنگه در. گفتم مقصود مارلی خانم اینه که شما برو
مارلی گفت منیرو راست می گه تو برو ما هم به یه ورش
پلیس بروبرنگاه می کرد…بعدش دیدم موبایلش را در آورد
گفتم مارلی به تخمم.
گفت به تخمم.
توراه مونده بودیم کجا بریم گفت: بار
تو کازینو عرق بود و ورق وهمه چی ارزون . نشستیم پشت بار. مارلی گفت  شراب و من هم که گفتم کون لق دنیا یه کمی حال… عرق سگی. نداشتند.ا لکل طبی ؟ نداشتند …گفتم سگ خور هرچی آوردی اوردی فوقش کور می شیم دیگه . جانی واکر آورد. گفتم نمی رسه به الکل طبی ولی بازم شکر.
مارلی به جانی واکر نگاه کرد وگفت منم از همین می خوام .گفتم مارلی اگه پلیس بگیردت ؟

گفت به تخمم .گفتم ای جان بزن بریم .رفتیم .نه خراباتی بود ونه مغانی. تو بار بودیم و مارلی سئوال پشت سئوال و…منم زده بودم به سیم آخر انگاری… گفتم کمی هم از عرفان و صوفی گری بگم که بد نیست .گفتم مارلی چون زمین می چرخه ماهم باید بچرخیم .گفتم تو این دنیا یا یونیورسی که شما می گین هیچی سرجاش نیست ماهم نباید یه جا نشینی کنیم.گفتم بوگند می گیرن ادمایی که یه جا بمونن، حتی اگه تو بغل یکی خیلی بمونن بو گند می گیرن هردو …مست بودم دیگه می گفتم …مارلی هم مست شده بود خودشو تکون تکون می داد وبا اهنگ گل اومد بهار اومد می خووند به یه ورش …کون لقش …به تخمم …طوق طلا ..
خیلی کیفور بود. مارلی دید نگاش می کنم گفت: یادم بده، یادم بده چه جوری نعره مستانه بکشم.
گفتم داری یاد می گیری عزیزک…..هرچی یادم می آومد می گفتم . می گفتم مارلی اگه به گیسوی پریشون رسیدی خودتو نگه ندار. اگه به یه نردبون رسیدی برو بالا اگه یه چاه دیدی برو پائین .
مارلی گوش می داد وبه نظرم بطری جانی واکر نصف شده بود. زبون مارلی سنگین و چشمش برق می زد.
گفت منیرو این، این که تو ازش حرف می زنی… از نربان برم بالا از چاه برم پایین این نعره زدن ها اسم مکتبش چیه ؟
گفتم مکتب خرابات
گفت :توضیح
خب  دوستان  من فکم افتاده شما توضیح بدین. شما به مارلی بگین خراباب و خراباتی یعنی چه.

فصل دوم

نمی دونم چه موقع من ومارلی از پشت باربلند شدیم ،چه جوری بلند شدیم ؟. یادمه مارلی هی دامنش را تاب می داد ومی گفت به یه ورش. منم که شلوار پام بود می خواستم حالیش کنم که باید بگه به این ور وبه اون ورش.. بعدش  صدای  آدم ها بود که   همه باهم می خووندن به این ور وبه اون ورش..  و دوتا دست که آومدومارلی رو که می خواست بره رو پیشخون بار  به زور پایئن آورد  وحرکت… یه مشت سروگردن با ما می چرخیدن . منم به دو زبون می خووندم…من مست و تو دیوانه …مارا که برد خانه  ….مارلی  هم  زورمی زد یه ضیط صوت کوچک ا زتو کیفش دربیاره ودائم می گفت این می توونه تاصبح صداتو ضبط کنه تا صبح.یادمه  کیف مارلی که افتاد  ضبط صوت هم باهاش آومد بیرون .من کیف رو ورداشتم مارلی ضیط صوت رو. بعدش کیف خودم وکیف مارلی رو دادم به بارمن که نمی دونس چه جوری مارو دک کنه  .به نظرم بارمنه ترسیده بود. شاید ازصدای آدم هایی که هنوز داشتن می خووندن به این وروبه اون ورش. گفتم ببین آقای عزیز نعره مستانه ترس نداره … ما خودمون اسم رسم داریم.. کلی می ترسیم وحواسمون هست این که می بینی  روانپزشکه منم  به نظرم…یادم  نیومد چکاره ام. ازتک وتا نیفتادم  گفتم به هرحال هرچی باشم ترس نداره. این پول این کارت اعتباری   …هر چی می خوای… تاکسی … بعدش جلو بار تو خیابون بودیم  و مارلی  دست هاشو به هم می زد و می گفت دو تا دوتا تاکسی ومن هنوز داشتم می خواندم مارا که برد خانه. بارمن هم دائم  می گفت اوکی اوکی تاکسی ..

تاکسی ها که اومدن مارلی ویرش گرفته بود که تو خیابون وایسه. می گفت به یه ورش. گفتم  ای داد وبیداد حالا بیا جمعش کن…این بود  که پریدم تو تاکسی اولی . بارمن کیف رو داد به راننده .گفتم  چرا فس فس می کنی برو دیگه.تاکسی راه افتاد . نگاه کردم بارمن داشت به زور مارلی رو سوار تاکسی می کرد.داد زدم : مارلی این بود آون خراباتی که گفتم….

فصل دوم  نعره مستانه

به مارلی می گم :بدون ما ایرونی ها دنیا به مفت نمی ارزید. فوقش جایی می شد مثل بهشت.  نه خراباتی بود ونه مغانی ونه می و میکده  ای. بروبر نگام می کنه. حالاس که به زنه به نژاد پرستی و از این ماس ماسک ها…توپم پره و جا نمی زنم  …می گم به جای این که دنبال ستاره ها ی آسمون بگردین وهی کهکشون بشمارین، برین ببینن چند میلیون نفر از زمان زکریا   تا حالا نعره مستانه زدند ؟ مارلی دوسه باز مثل عروسکای  باربی پلک می زنه.می گه  :فرید زکریا؟(مقصودش مفسرسی ان انه ) می گم نه خنگه ، زکریای رازی …اگه نبود نه تو این جا بودی نه من . نه فرید زکریا…  می گه  اهان .می گم کی می خواین یه کم بیشتر از نوک دماغتون ببینن؟ یعنی این همه شراب ، این همه ودکا ویسکی؛ تکیلاو میکلا ؛این همه سال ریختین تو خندق بلا آون وقت یه ثانیه فکر نکردین باعث بانی این همه خوشی کی بوده ؟می گم خوشی و یادم به  ناخوشی ها می افته ، به روم نمی آرم و می بارونم رو سر مارلی که می خوام گیسو شو بگیرم وبزنمش  …می گم هرکسی تو دنیا وقتی یه جرعه می ره بالا  اول باید به سلامتی ما بزنه …مارلی  یه جرعه می زنه و می گه سالوت می گم ای ول این شد، حالا دختر خوبی شدی. می گه مگه نبودم ؟ می گم مارلی من حالا نمی خوام بزنم جاده خاکی یه دقه ازکله من برو بیرون بعدش به  همه  چی می رسیم  . اون وقت رو می کنم به شما می گم کجا بودم؟ اها  …

وقتی وارد خونه شدم  دیدم قیصر قیصر سابق نیست. گفتم یعنی این قده پاتیلم که قیصر رو این جوری  می بینم؟ رنگش، قدش، تازه بویی که می دادهم بوی بینه حموم نبود …  گفتم قیصر تو که این رنگی نبودی  لامپ تو خودت روشن کردی؟ بعدش این قد  وبالا چیه به هم زدی؟ یعنی فقط تو مستی ما قد می کشی ؟.یعدش گفتم نگی اینو بیارو اونو بده ها یه راست می خوام برم بخوابم ..بعد ازاین که این همه شیر شدم واین حرفارو به قیصرزدم ازخودم خوشم آومد .همین موقع بود که دیدم  قیصرتو کیفم می گرده : گفتم بازم می خوای پولامو ورداری؟  یعنی پول تمام زن های چمشیدیه رو ورداشتی بست نیست؟ یعنی پول کنیزو را ورداشتی بست نیست ؟کوفتت بشه قیصر  یعنی تو کیفم می گردی که بازم پولا مو…  دق بیاری دق بیاری قیصر .قیصر مثل سابق نبود. جیک نمی زد .فقط آروم مثل پرکاه بلند م کرد. گذاشتم رو یه تختی که تخت خودم نبود. گفتم  پناه برخدا این تخت دونفره رو تازه خریدی؟ بعدش دیدم وایساده کنار تخت گفتم حالا که این قده مهربونی چرا معطل می کنی؟  گفتم یانگفتم نفهمیدم . زبونم سنگین شده بود  وداشتم تویه جای دنیا فرو می رفتم.

خمار دوشین به یه ورش ، چشم که باز کردم دیدم قیصر که نه  اندی روبروم ایستاده. گفتم خدا نکنه تجاوزی مجاوزی ..دست زدم به پاهام …خبری نبود. نه جای نیشگونی که درد بگیره نه جای دندونی که دندون دندونم کرده باشه. گفتم تو که عراق نیستی امریکایی ها  بهت تجاوز کنند تو یه زنی و اینا خیلی وقته از زنا سیرمونی گرفتن .همون جا می خواستم بگم امریکا امریکا مرگ به نیرنگ تو   امابعد یادم آومد که سی سال گذشته و آدم اگه آدم باشه باید تغییر کنه. رفتم رو شعارهای اصلاحات. هی گشتم  چیزی پیدانکردم  هی گشتم هی گشتم تا رسیدم به آخر اصلاحات  به تسامح و تسائل — بعدکیف مارلی رو دیدم تو دست اندی . گفتم وای خدا به داد مارلی برسه . اصلا بگو مست نه  قیصرهیچ  زنی رو وقتی من نباشم  تو خونه راه می ده ؟ اصلا یه بالش بهش داده بخوابه ؟ اصلا ننداخته باشدش  تو کوچه .تو کله م داشتم دورورمی داشتم و مصبیت دربدری های مارلی رو می خووندم که اندی گفت من اندی دوست پسر مارلی هستم  و   مارلی زنگ زده… بعدش لبخند زنان گفت منیرو  -– تا قهوه حا ضر بشه می خوای دوش بگیری؟

 بریدم!یعنی من تو امریکا بودم؟یعنی این جوری می شه ازخواب بلند بشی ؟ گفتم یه وقت نکنه فضه بازی دربیاری بگی قیصرچه میگه ها .بگو کون لقش و بلند شو برو .رفتم .اندی  با لبخندش وایساده بود همان طورکه قیصر با اخمش وایمیسه.. تو حموم دیدم ای داد بیداد مگه شاه می خواسته بیاد  یا استانداری ، چیزی ..این چه فرشیه کف حموم این گلدونا این گلا این عکس هایی که رو درودیواره  و روزنامه .خمیردندونا مسواکای نو ودست نخورده  کرم ها ..یه دفعه یادم اومد که شش سال پیش که  تازه اومده بودیم  ماهم کلی چیز میز خریدیم تا حموم درست کنیم اما گفتیم فردا..چون…  باخودم گفتم تا برسم خونه حمومو وممو دک و درست می کنم و بعد رفتم زیردوش  وگفتم بدم نیست یراش یه آوازی  بخوونم. قیصرکه نیست  اما هر چه زور زدم شعری یادم نیومد به جز انا دیک من الهندی داستان یه خروسی که تو کتاب  کلاس سوم ابتدایی  خوانده بودم .هرچه گل وبهاروپرنده ومرنده بود ازتو کله م رفته بودن وفقط خروسه مونده بود. گفتم نکنه مغزم عیب و ایرادی پیدا کرده یه بار دیگه زورزدم. بازم رفتم کلاس سوم ابتدایی  …کس نخارد پشت من جز ناخن انگلشت …باز تقلا کردم رفتم کلاس دوم ابتدایی …وقتی جیک جیک مستونت بود…  بعدش  رفتم کلاس اول بعدش پنج سالگی گفتم  این جوری که بری باید از تو رحم ننه ت براش آواز بخوونی… بعدش ترسیدم  باز اومدم کلاس سوم گفتم  هرچه باشه آبرومندانه تراز اون جاس … تازه  ای بابا این که نمی فهمه  توچی می گی هر چی یادت آومد بخوون. خوندم انا دیک و من الهندی جمیع وقد … این جاش که رسیدم موندم .بقیه ش یادم رفته بود. گفتم باز یه دوری بزن تو کلاس سوم ابتدایی ببینم چیزی گیرت می اد هیچی نبود…فقط قوقولو قوی نیمه تموم خروسه بود . گفتم مرده شور خروس ومروس هرچه هست ونیست رو ببرن سوت بزن سوت.  اما سوتی که ازدهنم درآومد سوت آژیر خطربود. فوری در دهنمو محکم گرفتم که بلوا به پا نشه. همین موقع دست اندی رو دیدم که یه  حوله  تروتمیز رو گذاشت رو جاحوله ای … آژیر قرمز شد کلمه …چرا خودت  نمی آی داخل عزیزک …نخیر اختیار زبونم دست خودم نبود. لبامو میون دندونام گرفتم و گاز زدم . حوله رو پیچیدم دور خودم وگفتم  بدم نیست باهمین حوله برم سر میز صبحونه و خیال کنم تو امریکام… اومدم که  با حوله   بیام بیرون اما خیلی زود واگشتم گفتم یه وقتی قیصر نفهمه بیاد اندی رو لت و پار…  …

بوی قهوه بوی نان برشته… روی میز همه چی آماده.نکنه هنوزمستم؟ یعنی مردمان این جوری صبحونه می خورن ؟ نشستم روبروی اندی قهوه، اول من- نان برشته، اول من – آب پرتقال اول من – گفتم کاشکی می شد یه بیست و چهارساعتی همین جا می موندم تاببینم این امریکایی ها نهارو شمامشون رو چه جوری می خورند ..همین موقع  اندی گفت که خیلی زود فهمیده چه اتفاقی افتاده چون مارلی که توبار بوده به او پیغام داده .  آروم حرف می زد. بعدش گفت چه لبخند قشنگی. نگاه کردم پشت سرم  ببینم با کیه هیچکی نبود .مهلت ندادم چپ وراست خندیدم تا عشق کنه واو دائم می گفت  اوکی هستی؟ چیزی لازم نداری و آخرش:برسونمت ؟..تو دلم گفتم دلم می خواد عزیزک  ولی تاکسی .اون وقت کیف مارلی را برداشتم  گفتم به یه ورش و اندی را ماچ کردم و زدم بیرون

تو بزرگراه دوسه بار می خواستم نعره مستانه بزنم اما به جاش سوت آژیرخطر از دهنم آومد بیرون. برای همین در دهنموگل گرفتم .خیلی زود فهمیدم می شه دردهنو گل گرفت اما در کله رو نه. دلواپس مارلی بودم .نکنه قیصر جوش آورده باشه و جلو مارلی سرشو زده باشه به دیوار؟-قیصر هروقت جوشی می شه سرشومی زنه به دیوار- نکنه قیصرکه راست تو چشم هیچ زنی نگاه نمی کنه  جروواجرش کرده باشه و گفته باشه ناموس من کو ؟

 کم کم داشت برای بی کسی  وتنهایی قیصرگریه م می گرفت که رسیدم .

مارلی انگارتازه ازخواب بلند شده باشه خمیازه می کشید وقیصر برخلاف همیشه لنگه ابروشو بالا نبرد و یه چشمی نگام نکرد( اما خودمونیم انگار ملک مطیعی این کارو می کرد نه بهروز وثوقی )  مارلی رو بوسیدم گفت: چه بوی خوبی می دی ؟ گفتم ای وای تو دوش نگرفتی و پریدم تو حموم که سروسامونی بدم.  بعد گشتم  دنبال یه حوله  تروتمیز. بی فایده بود یه ملافه درست ودرمون پیداکردم گفتم مارلی طبق سنت ما ایرونی ها هرکس اولین بار این جا حموم می کنه باید باملافه خودشو خشک کنه وباخودم گفتم ای جون مگه این سنت ها چه جوری ساخته می شن بده دمش …مارلی که رفت حموم قیصر گفت بهش بگو خودشو این جا ولو نکنه ها همون توحموم خودشو بپوشونه. گفتم ای نازت برم که ازمردی هیچ کم نداری. گفتم قیصر این مهمونه تازه تو همیشه مهمون نواز بودی ( کی می آد خرسواری ؟؟؟) زشته تا می آد بیرون باید یه صبحونه دست و پا کنیم. قیصر بدون این که ابروشو لنگه به لنکه کنه بلند شد وگفت گفت تو آون جاصبحونه خوردی ؟گفتم مفصل …گفت نوکرتم  محض خاطرتو …

 گفتم یه شب دوری چه تاثیری گذاشته ها  . باخودم گفتم از این ببعد هرشب با مارلی  می رم نعره مستانه می زنم و تا بتونم دیرمی آم خونه. گفتم این زنای ایرونی دم کون شوهراشون این قده می چسپن که تبدیل به گه می شن.  آخه کی می تونست بعد از بیست سال زندگی قیصر رو جوری زیرو رو کنه که آشپزخونه رو تمیزکنه و صبحونه درست کنه ؟

 سر صبحونه ازمارلی پرسیدم  خوب خوابیدی ؟

گفت آره ولی نمی دونم چرا این قد رخواب سکسی می دیدم .

گفتم ای داد وبیداد حالاس که شروع کنه تعریف کردن …

خواب های سکسی قروقاطی می دیدم

 خدا رو شکرکردم که قیصر زبون بلد نیست وگرنه باتی پا مارلی رو می انداخت بیرون .

گفتم حالابعدن تعریف کن مارلی  ببین این پنیر ایرونی ها ببین چه مزه ای می ده

مونده بودم تو کله پاچه که مارلی گفت:

تنم کمی درد می کنه ، من عادت دارم رو تخت دونفره  بخوابم.

صبحونه که تموم شد… مارلی گفت می خوام برم. گفتم تاکسی ؟قیصرگفت نه آبجی من که نمی زارم کسی رو که باتو دوسته تاکسی ببره–قیصر به همه می گه آبجی مگه خلافش ثابت بشه–فکرکردم ای بابا  پول بنزین به یه ورش ما که شش ساله این جائیم  واین هرروز توخونه حموم رو بخارمی ده به هوای حموم عمومی قمه شو تیز می کنه به بهانه خیانت، میانت …    بزار بره ،بزار یه گشتی بزنه توشهر، دلش که ترکید. گفتم قربون معرفتت قیصر چه جور من این همه سال تورو نشناختم نزدیک بود برم ماچش کنم که اخم کرد :

فقط بگو کمی خودشو جمع و جور کنه .اگه می خواد من برسونمش  درست رو صندلی بشنیه اگه می خواد من ببرمش …

یه ثانیه بعد قیصر رفت تو لب گفت راسی راسی  دوکلوم زبون بلد نیستیم . نگفتم که شش ساله زورمی زنم بری کلاس نمی ری و یادش نیوردم که هروقت می گفتم زبان، زبونشو نشون می داد ومی گفت از این درازتر دیدی ؟

قیصر ومارلی که رفتند  کیفم را ورداشتم و رفتم تو اتاق خودم. گفتم این مدت قیصر تو کیفم نگشته باشه.( کار قیصرگشتنه تو کیف و تو کامپیوتر و تو چمدون… دائم تو چیزای من گشت می زنه)… همین موقع بود که ضبط صوت مارلی رو دیدم که خش خش صدا می داد .گفتم ای جان و نشستم رو صندلی جلو کامپیوتر گفتم ببینم که چی ضبط شده که اگه خواستم ماجرای مارلی رو بنویسم بتونم واقعی بنویسم وهی این شاخ و آون شاخ نپرم.

.نمی دونم این قسمت رو چه جوری تعریف کنم ؟گاهی آدم قفل می کنه …گاهی می گم فقط  صداها و حرف ها را بنویسم برم جلو گاهی می گم نه  پس خودم چه می شم؟ حالا  کون لقش ما می نویسم خوب شد شد نشد به تخمم .

اول صدای مارلی:  بخوون بخوون همونی که می خووندی و بعد صدای خودم …مارو که برد خانه …

سروصدا  …همهمه  شلوغ پلوغ

بعد صدای بارمن : این کیفش اینم کارتش  به همین آدرس برو

آواز مستانه و آروم مارلی بعد خروپف مارلی

صدای بزرگراه

یعدش صدای راننده که درو واز می کنه وصدای مارلی :

اندی ، اندی ؟

حالا قیصر:

اندی مندی رو ولش کن

یه چیزی می افته

باز صدای مارلی

اندی  اندی

خودم اندیت میشم  مندیت می شم

همه اینارو من می نویسم که تماشاچیون  محترم فیلم قیصر خیال نکنند که من قیصررو ازتو فیلم ورداشتم آوردم امریکا بدبختش کردم. مقصودم کسونیه که همیشه دنبال قاتل می گردند و خوششون می آد که قاتل زن باشه یا قاتلا رو همیشه زن می بینن …

صدای قیصر:این که  کیف اونه

صدای مارلی

کیفم  کیفم

بیا بیا من باکیفت چکاردارم

قیصر دورت بگرده  یه چتول باهم بزنیم

وصداها قروقاطی می شه :

از آسمون افتادی رو فرق سر من

یه چتول دیگه بزن حال بیای

ای درد بلات بخوره تو  ملاجم

 مارلی : خوابم (نامفهوم)

بیا ببرم بخوابونمت جوری که هیچ وقت نخوابیده باشی…

یه تخته دونفره تو این خونه نیست مصبتو شکر من که نمی دونستم تو می آی  گلم

رو زمین می خوابیم زمین خدا

الان یه رختخواب برات می ندازم که شاه روش نخوابیده باشه

صدای مارلی : به یه ورش

صدای قیصر : قربون دوربرش

تو اولین و آخرین …ای ماده سگ وحشی  ای ملکوت

ملکوت ..

صدای قیصر بود که هی پسه می زد ومی گفت ملکوت  ..ملکوت

وقتی رسید به حق حق ویاهو دیگه طاقتم طاق شد. ضیط رو خاموش کردم گفتم قمه رو وردارم پشت در قایم بشم بزنم تو دل و جیگر ش بعدش گفتم نه اول فیس بوک  .

حالا بلند بلند باخودم حرف می زدم .می گفتم اقا قیصر تو که  می گفتی ازوقتی آبجیم اون جور شد دیگه زن بی زن

می گفتم  تو، تو زبلی گهی نیستی …چنون نشونت بدم زبل خان یعنی کی و چی که گنجشکون آسمون  برات گریه کننن …

می خواستم به سبک ملک مطیعی تکیه بدم به دیوار و دستمو درازکنم و داد بزنم کس کشششششششششششششششششش

نکردم .گفتم  نه ،  پلیس این جا که آدم نیست فوری می آد وتا من بخوام کس کشو تعریف کنم وبگم ملک مطیعی کی بود ه هزارسال طول می کشه …

اما ملکوت تو سرم زنگ می زد. گفتم براش چنان ملکوتی درست کنم  چنان نعره مستانه ای بکشم که تا ابد تو گنبد دوار بمونه .عصبانی بودم؟ اصلا. فقط تکلیفم باخودم  روشن شده بود . انگار ازوزارت ارشاد مجوز گرفته بودم..نشستم پای کامپیوتر که تو فیس بوکم بنویسم من و قیصر دیگه هیچ ربطی به هم نداریم و هرکی هر چی سرش آومد باخودش که چشمم افتاد به پیغام ها . ای دل غافل بازاین پسره برام شعر نوشته بود. دوباره گفته بود بیا معاشرت کنیم گفتم چرا نه؟ گفتم طی طریق می کنم دنیای مجازی وحجازی رو به هم می دوزم …

سه خط اول شعرش را کپی کردم و فرستادم براش. پشت کامپیوترمنتظربود  فوری جواب داد: معاشرت کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم چنون نعره مستونه ای تو اینترنت بزنم که میکروسافت واپل ومپل همه باهم برن به ملکوت …به ملکوت اعلی…

نعره مستانه -قسمت سوم

جواب طرف که  اومد  انگار به استقلال گل زده باشم پریدم بالا، خوردم زمین.  جیغ کشیدم  ومعاشرت چرخید و چرخید و شد یه رختخواب،  اونم از پر قو  …بالای سرش خمره شراب …ای جان نه کاسه ای نه ماسه ای….یه راست می رم تو خمره ،چند قلپ شراب، مست وملنگ می زنم بیرون. حالا چه بنویسم .. چه جوری برم  جلو؟ می نویسم: دلم می خواد بدونم  مقصودت از معاشرت چیه؟ و تو این فاصله یه دور دیگه  تو خمره. تا  چشم قیصر بترکه. پاتیل این خیالم که دوتا دست از تو کامپیوتر دراز بشه بغلم کنه و بگه .. نمی دونی چقدر منتظر این لحظه بودم. اما می خوونم:

 معاشرت معاشرته دیگه.

جامی خورم ولی درجا نمی زنم. می نویسه:

–        ببخشید که کلمات به هم چسبیده اند .

 دستم خرخودشو می رونه: کاشکی آدما این جوری به هم می چسبیدن..

 چی نوشتم ؟ چه ترکمونی زدم ؟ حالا چه جوری پاکش کنم؟ به همین زودی هم خودتو لو دادی هم به اطلاعات ،اطلاعات؟ پس چه جوری این آقایون شاعر و نویسنده… از دخترمخترا نردبون می سازن ؟ چطوری تله می زارن؟  یاد این که می افتم داغم تازه  می شه. فکرمی کنم بدم نیست کمی خودمو بگیرم …..می نویسم: ببخشید من قهوه نخوردم هنوز خوابآلودم و در فضای داستانی هستم  که می نویسم – (چه داستانی ؟) جوابی نمی آد.  وای که رفت. دو دلم که بزنم به چاک یا بمونم . هنوز تو کف چسبیدن آدم ها هستم که یه پنجره باز می شه.

منیرو خانم کلماتی که شما در نعره مستانه بکارمی برید دیگه این جا استفاده نمی شه ..قدیمی شده.

می نویسم مثلا ؟

می گه: « مثلا کون ..دیگه. به معنی فحشه.»

می گم: « مقصودت کونه یا کونی؟»

–        داری فحش می دی؟

–        نه والله دارم حقیقتو می گم.

دستمو از رو گاز ور می دارم تا تند نره.

می نویسم: « کون یکی ا زاعضای محترم  بدن ماست که تا می توانیم باید ازش مراقبت کنیم  مثل چشم و کونی فحشه نه کون. صورتمو می کشم کمی عقب که اگه مشتی اومد نخوره تو چش وچارم.»

می گه:« شما چه نویسنده ای هستید که دیالکتیک کلمات را نمی فهمید. یعنی واقعا شما چشم و کون را به یک چشم نگاه می کنید؟»

می گم: « تمام کسونی که به کون خودشون نمی گن بامن نیا  بو می دی به همه اعضای بدنشون با یه چشم نگاه می کنند.»

ای جان… چشمم می افته به معاشرت:

–        «من نوشتم ولی فیس بوک حذف می کنه.»

 چه باادب!اما من خری می خوام که سوارش بشم . نگاه می کنم  تا  هزاران فرسخ دوربرم هیچ کی نیست .. سوارخودم می شم و راه می افتم. می چسبم دوباره به معاشرت.. .  می نویسه : «فیس بوک پیام ها رو می خوره. می آی  تو یاهو ..» چه جوری برم تویاهو؟ اکانت ؟ ندارم.  یاهو مسنجر؟ …ندارم….مثل بلبل سرگشته می پرم رو شاخه یاهو .. اکانت و یاهو مسنجر و همه چیز..

 دیالکتیک هنوز داره می نویسه ومن دارم اولین خیانت زندگی بیست ساله را هوا می کنم. دنیا هم مجازی و غیر مجازی نداره . من با یاهو و یاهو منسجر تو پوز قیصر می زنم … حتما می رم تو یاهو. هرجا بگه می رم.  یاهو که عددی نیست  بیا. بیا تو یاهو..ای جان…کارم داره.  حتما می خواد ببرتم تو یاهو یه کاری.. یه کاری .. یه دفعه می مونم . نکنه برم تو یاهو کسی نیاد خواستگاریم .. ثانیه ای نمی گذره قیصریه خط تو هوا می کشه .حساب می اد دستم . وسواس اما ول کن نیست …میون نویسنده و یه زن سرگردون چرخ و واچرخ می زنم. می خوام پا پس بکشم که باز یاد قیصر می افتم یادآقای نویسنده یاد آقای شاعر …یعنی تمام شاعرا فقط برای زنشون  شعر می گن که این قدر شاعرند؟ یعنی  تموم عمرشون فقط از یه زن حرف زدن؟ یه  جفت چشم …همون دست، همون پا …ای خناق ..؟ خرخودتی آقای نویسنده خودتی آقای شاعر و گرنه چطور این همه سال  من نتونستم یه داستان عاشقونه  بنویسم؟ قیصرهم مثل شاخ شمشاد بیخ گوشم بود …همون قیصری که شما می شناسین. بلند بالا خوش قیافه  قمه به دست .. اما  چه جوری دلبری کنم؟ مثل یه قللک دلمو می تکونم بلکه چیزی ازش بریزه بیرون …قولی، قراری ..عشوه ای  …نه،  صدای جلینگ جلینگی نمی آد …… یادم نمی آد   آخرین بار کی بوده  که دلبری کردم …شاید همون شبی که تو سالن سینما نشسته بودم و تا قیصردست به آدم کشی نزنه دستشو گرفتم و آوردم خونه… بیست سال گذشته.  همه چی از یادم رفته و گرنه من یه دلبر مادرزاد بودم. ای داد پس قیصر قیصریه رو به آتش کشیده…

صفحه یاهو مسنجر بالا می آد .علی الله  نقطه؛ سرخط … ازنو؛ همه چی از نو.  شایدم یادم بیاد .. راه می افتم فقط باید اول خودمو یه کمی بگیرم بعدش اگه سوراخ سنبه ای پیداشد ….

–        خب حالا بگو ببینم کی هستی و چه می خوای بگی؟

دل بی صاحبم  بدجوری می زنه. نکنه یه وقتی بخواد ببینه من توانتخابات به کی رأی می دم یا قیصر درباره خاتمی چه فکر می کنه؟ نکنه از جنبش منبش حرف بزنه.  می خوابونم توگوشش اگر…. می نویسد :

–        درموردزندگی من خیلی چیز خاصی وجود ندارد.

شکر …….نفس عمیق: «از آشنایی باشما که در زندگی اتان هیچ چیز خاصی وجود ندارد خوشبختم!»

می نویسد:  «منم از آشنایی با شما که زندگی عجیب و غریبی دارید خوشبختم.»

از این که هر دو به خوشبختی کامل رسیده ام کیف می کنم و دستم میم معاشرت را می کشه جلو:

–        حالا چرا می خواستی بامن معاشرت کنی؟

–        می خواستم چند وبلاگ را به شما معرفی کنم.

آخیش اینم همون سوراخ سنبه ای که می خواستم.  می نویسم: وبلاگ سکسی که نیست.

کمی سکوت و بعد:

– من قصد اغفال شما را ندارم .

 دستم می نویسه: «نگو تورا خدا!»

می نویسد: «شما خیلی بامزه اید.»

مگه چند دفعه منو چشیدی ؟

باجون کند ن جلو ی دستم رو می گیرم که اینو نفرسته.

حالا افتاده رو دور و داره از شوپنهاور حرف می زنه. لینک سه تا وبلاگ فلسفی می آد رو مسنجر.

بهش می گم من همین دیروز با شوپنهاور نهار خوردم دیگه حال و حوصله وبلاگ فلسفی ندارم. یکی از جملات قصار شوپنهاورو می نویسه..

یه جمله هم ازخودش: «شما درحین این که بامزه اید روح شلوغی  دارید.  باید روحتان را تکه تکه کنید تا معنای درد و رنج را بفهمید ؟»

دستم می نویسه: «روح این  خیلی وقته جر خورده ..»

پشتک وارو می زنم پشت کامپیوتر و فکر می کنم که اگه آقای شاعر یا نویسنده بود و می خواست تله بزاره این جا چه می کرد؟ یکی  ازاین آقایون که تو این کارا خیلی زبله  می آد که ارشادم کنه. گوش نمی دم.

دستم می نویسه:

«یعنی این حرفارو نمی شد تو فیس بوک زد؟»

می گوید: « این جا خلوت تراست.»

دستم  داره مست می شه: «جای خلوت را آدما برای یه چیز دیگه می خوان.»

نخیر باید جلوی دستمو بگیرم .. تا می آم از رو کیبورد جمعشون کنم، ازعصبانیت سرخ می شن و می لرزن. حالاس که  یکی ش بلند بشه و بکوبه توصورتم …شترق  چپ و راست راست و چپ باید عصبانی بشم یا نه ؟ یادم می افته که همیشه همین جوری بودم. همیشه گفتم باید عصبانی بشم یا نه؟ صورتمو می مالونم و به خودم می گم …بابا خودیه سخت نگیر….می زارم بزنه این قده بزنه که خسته بشه و داد بزنه کنارگوشم :

«بلاخره می خوای یا نه؟»

یه شکلک هم برام می فرسته.

می خوام خیلی هم می خوام. حرف نمی زنم. ازدست خودم عصبانیم.

دستام با خیال آسوده می ره رو کیبورد.

شوپنهاور نوشته: «من اصولا ازاجتماع بیزارم…شماهم اگرمی خوای خوب بنویسی باید درتاریکی مطلق بنویسی.»

نخیر ازاین یکی چیزی درنمی آد .

همین جوری که می زارم شوپنهاور حرفاشو بنویسه  صفحه یاهو مسنجر  رو می برم رو مانیتور اول و رو مانیتور دوم می رم رو فیس بوک و پیغام ها. چراغ  چت را هم روشن نگه می دارم که هرکس دلش خواست بیاد..آغوش باز …فکرمی کنم اولین لبی که غنچه بشه بیاد جلو گازش می گیرم. نگاه می کنم …هیچ لب ولوچه ای  رو صفحه نیست. دیالکتیک رفته …آها  حالا یکی می آد بالا .

–        من از بیرجند همیشه مبهوت باشما حرف می زنم .

عجبا!من که مشنگ نمی خوام من کسی می خوام که بشنگه.

 ولش نمی کنم شاید یه چیزی از توش در بیاد. می نویسم:« نوایی نوایی نوایی..»

می گه:« می خوای براتون بخوونم؟» . می گم:« صدات خوبه؟». می گه:« عالی همیشه می خوونم.» . می گم:« بخوون ..» .

تا اون بخوونه. می رم تو نخ مشنگی و می شنگی.

آدم هایی که می شنگن می تونن مشنگ باشند ولی مشنگا نمی شگن …شگن؟

اینو می فرستم برای شوپنهاور. می نویسه:

«چی فرمودین؟»

یه نفر از شیراز می آد بالا. ازوقتی  شعر به نام نامی شیراز را  نوشتم جوونای شیراز بفهمی نفهمی دنبالم افتادن .

می نویسد:« بانوی من یه بارونی می آد که نگو!»

کیف می کنم .

می گم :«می خوای یه کاری برای بانوی خودت بکنی؟»

می گه:« جون بخواه.»

می گم: «اون که جون می گیره،عزرائیله. فقط برو وایسا تو بارون تا موهات خیس بشه جوری که من حس کنم موهام داره خیس می شه.»

می گه:« به روی نازنیت قسم این قده مستم که نمی توونم از سر جا بلند شم.»

یکی دیگه می آد بالا بازم از شیراز.

می گم:« انگاری اون جا بارون می آد.»

می گه:« ازکجا فهمیدی ؟ یه شکلک هم می فرسته.»

می گم:« صداشو شنیدم .»

می ره تو خرابات: «توهر یک  میلیارد نفر یکی هم مثل تو پیدانمی شه.»

–        عزیزک این به خاطر وجود توئه نه من .

می گه: « صفا»

می گم: « وفا»

می گه:« نباشه جفا»

می گم :« بوی بارون با تو اومد

می نویسه:« نوکرتم …بیخود نیست که نوزده ساله عکستو نگه داشتم .»

چی؟ با منه؟ باخود من ؟ نکنه خیال می کنه این جا صفحه خانم گوگوشه!

می نویسم : «من منیرو هستم ها !»

می گه: «می دونم دورت بگردم آنقده مست نیستم که ..»

برق سه فاز ! خودشه. خود خودشه ….

می نویسم:« کاش می توونستم الان برم زیر بارون وایسم  تا موهام خیس خیس بشه.»

می گه: «فرض …فرضو  ازمن و تو نگرفتن.  منیروی وحشی من! .. ما می توونیم دنیا روهرجوری که بخوای فرض کنیم . من الان می رم زیر بارون این قده وایسم که موهای تو خیس بشه.»

ای جان …ای جان …دارم قد می کشم. قیصر بیاد می توونم چنون بزنم تو پوزش که ده بار دور خودش بچرخه اما ترمز …منیرو خانم گل ترمز ..آروم برو. کاری نکن مث قیصر بشه. قیصرکه این قده بادش کردی که دیگه جایی برای خودت نموند .. نفس عمیقی می کشم. خودمو جمع و جور می کنم و نمی دونم چرا صدامو صاف می کنم …

می گم:« برو ولی سرما نخوری …اینجا  دارو گرونه منم بیمه درمانی ندارم.»

می گه:« من خرابتم» و غیبش می زنه.. چی شد؟ این کلمات کجا گم شده بودند ؟ ازکجا می دونس که من وحشی ام .. نگاه می کنم به کامپیوتر کم مونده بغلش کنم … چرا فرستادمش زیر بارون ؟ چرا نگذاشتی حرفشو بزنه؟ صداش می زنم ولی می دونم که شرشر بارون نمی زاره صدام بهش برسه… باید صبرکنم …

فوری اسم نوایی و شیرازی رو علامت می زنم… دوست نزدیک.. بلند می شم در رو از داخل می بندم  که اگه قیصراومد بتونم کامپیوترو خاموش کنم و خودمو به خواب بزنم .

مست قلندر هنوز داره می نویسه و کلماتش تلو تلو می خورند..

می گم:« برو وقتی که سرحالی بیا.»

 می گه:« سر حال سرحالم فقط حال ندارم.»

 شوپنهاور هنوز داره فک می زنه.

می گه:« تو باید تو تاریکی مطلق بنویسی تا نوشته هات ارزشمند بشن.»

دستم می نویسه: «آخه نفله من همین حالا از تو قبرستون دارم برات می نویسم  نمی شه مثل همه آدما از یه چیزی حرف بزنی که دیگرون بفهمند؟»  نمی فرستم. فقط می خوونم .

–        تو باید ازشهرتت و اعتبارت دست بکشی . روحت را باید تکه تکه کنی …

دیگه نمی توونم جلوی دستمو بگیرم می ره  رو کیبورد :

«برای این کار باید لنگ و پاچه  هوا کنم …»

شوپنهاور ساکت می شه. دستم می نویسه :

«سکوت سرشار از ناگفته هاست. یادش می آرم که فیلسوفای ما از ادبیات چیزی نمی فهمن. فوقش بتونن بسطش بدن یا منقبضش کنند.» چیزی نمی فرستیم .من و دستهام گاهی باهم توافق کامل داریم . مثل حالا. می زاریم شوپنهاورهمین جورکه بلیک بلیک مژه می زنه، بنویسه .

صدای در می آد. قیصره! چه عجب صدام نمی زنه. فوری ضبط صوت را قایم می کنم و می نویسم شما بنویسین…من سیگاری دودمی کنم و برمی گردم .می پرم پائین  قیصر می گه:« دوستت دنبال یه ضبط صوت می گشت.» می گم:« چی؟» می گه:« یه ضبط صوت کوچک که تو کیفش بوده.» می گم:« حتما تو تاکسی جا  گذاشته.» می گه:« منم گفتم.» قیصرتو فکره اخماش می گه، این پا و اون پا می کنه ..

–        آبجی

–        بگو وووو

قیصر پشت گردنش را می خارونه:

–        آبجی دست ما رو بگیر  یه کلاس برای ما جورکن.

می خوام بگم من دست نمی گیرم مچ می گیرم اما زبونم یه جور دیگه می چرخه:

–        چشم بزار برم سرچ کنم .

می پرم بالا.

می نشینم  پشت کامپیوتر. معاشرت تر زده به یاهو مسنجر. می خوونم :

–         آدما تو یکی ا ز تقیسم بندی های من یا بامزه اند یا بی مزه  …

فیلسوف بی مزه را ول می کنم.  رفیق بیرجندی بسکه نوایی نوایی خوانده صداش گرفته و جمله های  مست و خراباتی رو صفحه تلوتلو می خورند و صدای  عطسه اون یکی که تو بارون وایساده تو اتاق پیچیده …داد می زنم بیا بیا تواتاق سرما می خوری …با صدای گرفته می خوونه:

–         سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست .

واقعا عاشقه. ازش پیداست و من نمی خوام ازدستش بدم …دوباره داد می زنم :

–        می چایی ها بیا داخل…

قیصر از پائین داد می زنه با کی حرف می زنی؟ عاشق زیر بارونم  صدای قیصر رو می شنوه …گوششو تیز می کنه با لکنت زبون می گه:« کیه ؟ قیصر اومد؟» می گم:« آره  …» تو یه ثانیه می پره تواتاق درم رو خودش می بنده… می گم:« 9شب به بعد فردا چت می کنیم …شب ما و روز شما  …». می گم:« چه بد که ما سر و ته ایم  تو روزی و من شب. من شبم و توروز.» داره می لرزه. می گه:« تو رو خدا برو مگه نمی شنوی داره صدات می زنه.»

 و قیصر دوباره و داد می زنه:« ….آبجییییییییییییییییییی.»

َنعره ی مستانه – فصل چهارم

قیصر پاشو می زاره رو صندلی پاشنه کفششو می کشه بالا. می خواد بره آدم کشی؟ وایمیسه شق و رق. اخماش توهم : “اینم شد زار و زندگی ؟” می گم: ” چطور؟”  می گه: “آخه نه تختی نه بختی .” صدای قیصر فقط چرتمو پاره می کنه  خودم پاره نمی شم ….جم نمی خورم. نمی گم اگه دو رزو پیش گفته بودی، راست می پریدم تو بغلت. نمی گم دق بیاری که منو دق دادی این همه سال. حرف نمی زنم  بد جوری تو یاهو مسنجرم… داد می زنم آهای شوپنهاور کجایی ..قیصر می گه: “خرید آبجی ؟  شاید کسی درخونه مونو زد.” یادم می آد که بیست ساله کسی نیومده خونه مون. یادم می آد که  جمعه ها که شنبه ها که یک شنبه ها.. . می گم: “می آی شوپنهاور ..می آی با هم بریم خرید.” قیصر می گه : “حواست ؟” می گم : “بزن بریم…”

مارلی ، مارلی گیس بریده،. تشک… دونفره ش خوبه  – ملافه؟ دونفره..  بالش  …پتو .  مبل …دست می کشم رومخمل  مبل دلم می خواد  ببرمش خونه، بزارمش تو هال و با عاشق زیر بارونم بشنیم فیلم قیصرنگاه کنم ..همون جا که فرمون داد می زنه: “قیصر…کجایی که داداشتو کشتن …” دلم می خواد باعاشق بیرجندی بشنیم رو مبل و صحنه آخر قیصرو  تو کافه نگاه کنم  تا این قدر نوایی نوایی نخوونه. دلم می خواد بگم معاشرت ، معاشرت بد جوری عاشقتم با این که خیلی خری. با این که می خوام بکشمت  وقتی از شوپنهاور حرف می زنی وقتی می گی دست ازنوشتن وردار. دلم می خواد برای یه دفعه هم که شده صدای قدم های قیصرو نشنوم. با صدای قدم های شوپنهاور بیدار بشم و باهاش راه برم تو کوچه باغ ها اما شوپنهاورکه شیرازی نبود، بود؟کلک می زنی معاشرت؟ کلک ،کلک؟

کارت بکش دختر …چی گفت؟ دختر؟ کارتم می کشم  نه یکی ده تا .. جون می دم جون می سونم …از تو یاهو مسنجرم می پرم  بیرون .. یه بار دیگه نمی گی دختر … یه بار دیگه .. شاید همه  رو واسه من می خره؟ مگه خره ؟چشم قیصر برق می زنه.. توهم انگاری خوشحالی نه؟ می گم چه گفتی اون اون کلمه  ..یادش نیست  می فهمم که این همه سال آبجی  تو زندگیم ریده… دوباره می رم تو یاهو مسنجر. نکنه شوپنهاور رفته باشه …عاشقِ بیرجندی گلوش گرفته عاشق زیر بارونم در و دیوار اتاقش رو نشونم می ده … پر عکس. عکس های خودم … باحجاب بی حجاب …

 تخت ده روز دیگه می رسه. اخم قیصر تو هم .می گم یه عمری من صبرکردم ده روز هم تو. می گه نوکرتم.. تلفنم می زنگه …ماری پشت خط. دل تنگه. به همین زودی ؟ بهش خوش گذشته. چه خوب.  می خواد منو هرچه زودتر ببینه – تودلم می گم من یا قیصر؟ گوش قیصر تیز شده. سلام مارم برسون .. می گم مارلی تو بار یا تو کافی شاپ… قیصر باهوشه. می گه مگه: “خونه و زندگی نداری؟ مگه قیصرمرده؟  مگه ما امریکایی هستیم …؟” درسته. مارلی می گه اندی هم می آد.. قیصرم باید باشه. مارلی می گه یه مسئله هست که باید باهاتون درمیون بزاریم … می گم  درباره نعره مستون که نیست ؟

تا فردا بشه و مارلی و اندی بیان، قیصر قیصری رو می زاره در کوزه و می افته به جون خونه . منم جامو پهن می کنم تو اینترنت.  درست کنار یاهو مسنجر وفیس بوک…. بهانه: “دنبال کلاس زبان می گردم برات.” قیصرمی گه به کارت برس دختر. بعد پشت گوششو می خارونه :

“تو یه کاره ای بودی انگار …راستی چه کار ه بودی؟”

 چکاره بودم؟ آها من کار و بارمو عوض کردم قیصر، مجاور شدم. مجاور یاهو مسنجر… وجدان می آد که عذابم بده می زنم تو پوزش . عاشق بیرجندی می خونه: “هرکسی کارخودش بار خودش …” عاشق زیر بارونم پاک حواسمو برده . … “سی و پنج سالمه … از پانزده سالگی دچارشدم عزیزک …” این کلمه رو از من یاد گرفته من از یکی دیگه . منیروی وحشی تو چه طورقدر خودتو نمی دونستی؟ کی عاشق پونزده ساله داشته؟ لیدی گاگا می گه:” دروغه دروغه …” می گم:” برو گمشو زنکه اجنبی خانم گوگوش می خوونه .. توی اون کوچه پشتی …” می گم:” خانم گوگوش غصه نخور بلاخره باید می فهمیدی که یکی بالاتر از خودت هست ..” خانم گوگوش و لیدی گاگا می رن رو هوا . موندم که چرا نگفتی ، نگفتی این همه سال؟

تا اومدم بجنبم دیدم قیصر کنارته .

–        آه جانسوزم  می ره تو یاهو مسنجرو  عاشق زیربارونم می گه انگاری  طوفان شد و وایمسه روبروی پنجره تا عکسا یکی یکی از در و دیوار نیفتن .. می نویسم: “آدما دیرمی فهمن که از هستی ساقط شدن …” دستم نمی فرسته. می گه: “حیا!”. می گم: ” چرا؟” . می گه: ” نزن به صحرای کربلا.” می گم: ” به چشم “.

شوپنهاور می آد جلو.عاشق زیر بارونم  عکس های رو در ودیوار رو نشونم می ده و می گه: “من از کلیات تو عکس دارم نه از جزئیات”. دستم می نویسه: “جزئیات یعنی چه؟” اما من نمی رم تو جزئیات .. نمی زارم بفرسته. پیغام بعدی می آد بالا.

“احیانا یه عکسی از خودت برام می فرستی ازمچ دست … ؟”.  حالا چه کنم؟ یه نگاه به مچ  دستم یادم می ده که تقلبم بد چیزی نیست …گوگولشو می گیرم …می نویسم: “مچ دست یک نویسنده …” جواب می آد: “دست نویسنده دیدن داره؟” می نویسم: “مچ دست هنرپیشه …” می آد چه جورم می آد…  مچ دست  مری استریپ بدنیست… می فرستم.

می گه: “حالا مچ پا …؟” می رم رو برنامه های اسکار…  ردیف پاها …مچ و ساق و رون . مچ پای نیکول کیدمن حرف نداره ..می فرستم و می خوونم.

همونی که این سال ها فکر می کردم … سفت و تو پر… .

 قد می کشم. تو راه پیداکردن مچ دست و پا یه پرونده باز می کنم: “اندام های زنانه .” و موقع برگشتن هر چه هست و نیست رو جمع می کنم  بناگوش، ران، بازو، ساعد، گردن درهمه حالات و… به خودم می گم آدم عاشق که حالیش نیست  شاید یه چیز دیگه ای هم خواست.ویه دفعه دست می کشم به شونه هام به ساق پام به دستام …ای وای …این جوری رفتم تو اینترنت؟ نه ماتیکی نه ریملی نه لباس دک و درستی؟ چه ناخونی  ..چه دستی ..لیست خرید می آد رو میز: اولیش لاک  ماتیک پودر مودر هرچه که هست ونیست . اینترنت داره عروسم می کنه.. عروس خانم  دوباره  گوگولشو می گیره  کلاس های شنا، وزنه برداری … از فردا از فردا ..فردا  ؛ فردا فردااااااااااااااااا…بلند می شم  پائین خونه تکونی عیده انگاری. درو  از داخل می بندم  یه دفعه اگه قیصر بشه همون قیصر قدیم .. می نویسه: “دورت بگردم…”. چند ساله هیچکی بهم نگفته دروت بگردم؟ چند ساله فقط دور یکی گشتم.  این قده گشتم که سرگیجه و گه گیجه  باهم گرفتم ..می نویسه : ما می تونیم تا ابد عاشق باشیم .آه می کشم آه ..می گه بازم انگاری طوفان ؟می گم آه منه عزیزک … دورآهت بگردم من .می رم تو هوا می نویسم: چیز دیگه ای نمی خوای …مثلا عکسی ازیه جایی که .. ؟

دستم نمی فرسته.

می خوونم: “قیصر که اون دور برا نیست؟” می گم: “خیالت تخت منم و تو.”  صدای نوایی نوایی عاشق بیرجندیم را می شنوم حسابی گرفته. می گم: “این شعر که می خوونی غم انگیزه.” می گه:” سرودهای جبهه هم بلدم .” می گم: “برو استراحت”. می گه: “دلتنگت می شم.” می گم:”اگه نری دیلیتت می کنم ها!..” .

پوزخند شوپنهاور که الهی دق بیاره حالیم می کنه که باید احتیاط کنم. می گم: ” برای خودت می گم، اگه حنجرت پاره بشه خانواده ات می رند شکایت. تازه من یه عاشقه بدون حنجره نمی خوام …”. می گه: “من بی خانمانم.  خانمانم تویی.” فکرمی کنم داشتن یه عاشق مشنگم بد نیست.

 می گم: “پس اقلا سیما بینا بخوون”. اون وقت یه دستمال رنگی هم می دم دستش که وقتی می خوونه تکون تکونش بده .

شروع می کنه: “خال هندو منو کشت و خال هندو منو کشت   ….شفتالو فروش سرکوچه منو کشت”.

تابلو پوزخند شوپنهاور جم نمی خوره .. یواش یواش دارم فکر می کنم چطوری پوزشو بزنم که نخنده اما شاید اون پوز منو زد از کجا معلوم این که دقه به دقه می رم نگاه می کنم که با جمله های بی مزه اش یه چیزی گفته یا نه خودش مزه یه چیزی می ده . نمی دونم چرا دیگه از هیچی نمی ترسم حتی از قیصرو با این سر نترسم می ترسم  سند بدم دست اطلاعات و امنیت کشور… به خودم می گم  یه جوری برو که سند دست کسی ندی  از این  همه عاقلی کیف می کنم.. شوپنهاور می گه : انشتین …

همین جوری که دارم با یاهو مسنجر ور می رم می رم روی کسونی که تقاضای دوستی دادند همه  خوش تیپا …از هرعکسی خوشم بیاد روش کلیک می کنم … بعد می رم رو عاقلا…همه عاقلا…  شوپنهاور می گه: “شما آدم ها رو می خواید تا موضوعه داستان هاتون باشند…. یکی دیالکتیک باشه… یکی مارلی… یکی شوپنهاور باشه یکی بره زیره بارون وایسه…. یکی بد اخلاق باشه یکی مرموز باشه….. تو داستان هاتون مومیاییشون می کنید” .

می نویسم: “بی انصاف … حقیقت یه چیز دیگه س.  ح  حقیقت می پیچه دور گردنم و می خواد خفه م کنه. داد می زنم تو این دک و دیار کسی نیست که …

یکی می آد بالا می گه من هستم من با اژدهای درونم تورا …می ترسم فوری دیلیتش می کنم .

دیالکتیک می آد بالا می گه: “کون لق  به انگلیسی چه می شه؟” می گم: ” توهنوز تونخ کونی که بارون بزنه؟” می گه: “نه اینو جدی می گم اگه بخوام برای یکی بگم کون …” می گم: “کار سختی نیست اول نشونش بده  بعد بجنبونش”.

می گه: “این که پانتومیمه …” بی خیال دیالکتیک می رم تو گوگول. کارت اعتباری …اولین دفعه است برای خودم می کشم .. آخرین مدل لباس ها، کیف ها،  کرم ها و ماتیک ها  بزن برو جلو .. صدای پای قیصر. یاهو مسنجر خاموش. وایمیسه توچهارچوب در:” نشنیدی صدامو  بیا یه لقمه بزن …”

می زنم و قیصر هی می روفه و می سابه هی می خره  و می زاره هی می پزه …تا وقتی مارلی و اندی می آن ..

ماچ وبوسه و بغل و قیصرمعرکه گیر. اندی ر وکه  می بینه ، تاهیچ کی هیچی نفهمه دستی به پشتش دستی به شونه ش… خوش اومدین. دوتا بطری شراب می رن قاطی ویسکی ها، ودکاها و شراب ها …مارلی می گه چه خونه ای؟ چه باری. قیصر می گه: “صفا” و زل می زنه به اندی. مارلی می گه: “چه گفت؟” ساقی می شه قیصر. اندی می گه حالا نه … مارلی می ره بالا و گونه هاش و خنده ها ش… قیصر سنگ تموم می زاره و نمی زاره هیچ گیلاسی خالی بمونه.. می ریزه تو جام اندی که نمی دونه از این همه صفا کجا خودشو گم و گور کنه …مارلی می گه بخور اندی  …قیصر می گه: “سلامتی  …”. مارلی می گه: “سالوت …”. اندی می گه: “پس کی حرفمونو بزنیم”. مست می شیم … قیصر می گه: “چی می گه؟ …” می شم مترجم …قیصرمی گه: “مستی و راستی”  ومی ره رو دور ” ما ایرونی ها “..

خودش می ریزه تو خندق بلا ومی ریزه دوباره برای اندی :

“شب می خوریم تا بیخش  صبح هم صبوحی.” مارلی می گه: “صبوحی ؟” اندی می گه: “همیشه مستید ؟”

” اگه  پا بده .”

اندی می گه: “همین .”

مارلی می گه: “ولش کن اندی به یه ورش.”

جام پر می شه می ریزه رو پیشخون… تا نخوری دست نمی کشم .. قیصردیگه  حالیش نیست.

مزه لوطی خاکه اما تا دلت بخواد مزه داریم ….نگاه می کنه به مارلی و می ریزه برای اندی …می خوام بگم : “قیصر، قیصر می خوای  اندی رو مست کنی که ..”

اندی می گه:  “اما اگر.”

مارلی می گه: “خب بگو.”

و اندی می گه و می گه و می گه .. و من نمی گم و نمی گم و نمی گم.. قیصرمی گه: “چی زر می زنه …”. چه جوری بگم چه جوری بگم که قیصر نپره هوا نزنه کافه رو، خونه رو، و اندی و مندی رو یکی کنه؟ می گم: “مارلی من چه جوری بگم؟” مارلی حالیش نیست. زیر لب داره  آواز می خونه بعد دست قیصررو می گیره می خنده  و اندی هم می خنده  قیصر تا بناگوش سرخ …هر چی باشه مَرده …

می گه: “چه می گن اینا بگو دیگه دختر…”. دختر می خوره تو گوشم تو صورتم تو کله م  ..خط و خراش نه چیز دیگه …

اندی می گه: “چرا نمی گی؟” می گم: “اگه عصبانی بشه چی؟”  اندی می گه: “چرا؟..شوپنهاور چرخ می زنه تو کله م: “این اتفاقه می افته.” مارلی  می گه: “یه جوری بگو….” و  قیصر زور که بگو و اندی که بگو و مارلی که بگو ومن که می گم …

–        انگاری دیشب بین تو و مارلی …

بور می شه قیصر دستشو از تو دست مارلی در می آره. صداش داره قیصری می شه:

–        چی ؟

خودمو آروم می کنم آروم وآروم:  “مارلی  وقتی ازاین جا می ره درد داشته”.

به رو خودش نمی آره.

می گه: “خب ما چه کنیم؟”

می گم… بعدش به اندی می گه که من مست بودم قیصرهم مست بوده و حالا من درد دارم و اندی اونو می بره پیش دکتر زنان و دکتر زنان می گه: “که بهش تجاوز شده …”

مارلی می گه : “نه ، نه عشق بازی” .اندی می گه :” اتفاق می افته “

وای !!!!!!!!!! قیصر قیصره هرکجا که باشه… بلند می شه… پاشنه کفششو می کشه بالا ..داد می زنه… هوار می کشه:

–        فرمون ….کجایی که دادشتو.

می خوام دم دهنشو بگیرم نمی تونم. مارلی می آد کمک. اندی از ترس رفته گوشه آشپزخونه و قیصر داد می کشه:

–        مورچه زیر سنگ هم می دونه قیصرکیییییییییییه ؟

اندی می گه: “بهش بگو که این اتفاق برای همه آدم های مست …”.

می گم. قیصر می پره برای چاقو داد می زنه :

–        شل و شولتون می کنم ….

 وایمسم  جلوش.

مارلی هم کروکر می خنده هم قیصرو گرفته.

 ازخنده مارلی جرأت اندی زیاد می شه می آد کمی جلوتر.

می گه: “دوست ،ما دوستیم”.

قیصرداد می زنه: “من فرند قرمساق نمی خوام”.

–        حالا که این طوره زن منم باید معاینه بشه. تو با زنم چه کردی  زنم… ناموسم… می کشمت.

مارلی دستشو تکون می ده می گه: “درست درسته قیصرمنیروهم باید “. اندی می گه: “باشه باشه”.

قیصر داد می زنه: “همین حالا با آمبولاس.”

زده به سیم آخر.

می گم: “قیصر این جا که اون جا نیست باید وقت بگیریم”.

داد می زنه: “این جارو اون جاش می کنم….”.

اندی می لرزه: “باشه، باشه مارلی یه دوست داره”.

قیصرمی گه: “همین حالا.” مارلی، تلفن. درست شد .همین حالا. کی برونه ؟  قیصر مست و دیونه. مارلی مست و مشنگ. من و اندی می شینیم جلو. شوپنهاور می آد می شینه رو صورت اندی …می گم: “شوپنهاور! شوپنهاور! من که تو یاهو مسنجر نیستم…”. پوزخند می زنه .

می رسیم بیمارستان. یک راست رو تخت  دوشاخه پا هوا… مارلی بامن. معاینه. دکترحتما وسط پام عقرب دیده ..می کشه عقب :

“شما باکره هستین ؟”

با این کلمه مادرم  مادربزرگم و تمام زنایی که می شناسم ریز ودرشت می آن تو ذهنم می ایستن به صف تا کِل بزنن. بابامم می آد .می گم: “تومردی تو برای چه اومدی؟” می گه:”این جا امریکاس، مرد و زن نداره”. کِل شروع می شه خیلی آروم اول خیلی آروم …. کل. لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل.

دکتر می گه: “پانیک اتک…”. دستشو می بره رو زنگ  فوریات پزشکی. مارلی می گه: “نه …صبرکن دکتر”. خودش توضیح می ده… دکتر بریده.. مارلی می گه: “صداهای اینا معنی داره” و من می گم: “درسته ….” و فکرمی کنم نعره یا زهره باید بگم . این جوریه که  می دم دمش از بکارت، از دستمال، از شب اول قبر، از نکیر و منکر از همه چی. رنگ دکتر پریده قیصر درو واز می کنه صدای کِلو شنیده… یه خط با چاقو می کشه تو هوا: “رو سفیدم کردی دختر..” یه ماچ رو پیشونیم.  کیف می کنم از کارش  مردونگیش بی حرفه  دکتر. مارلی و اندی مبهوت  قیصرحالا آرومتره مارلی می گه:  “خوو….خوبین …”. می گم: “خیلی …”. دکتر می گه: “یه مسکن؟” می گم: ” ابداٌ” .

دوباره خونه .اندی می رونه. مارلی می گه: “چرا ناراحت شدی قیصر اتفاقه  می افته”.

می گم: ” ابروش”.

می گه: “ابرو چیه؟”.

شوپنهاورمی شینیه رو صورت اندی.

“انسان محدویتی درقبال محدود شدن نداره”.

می خوام بزنم خفه ش کنم خفه ش کنم دهنشو ببندم. بشنیم کنارش سرمو بزارم رو شونش و بگم تو یاهو مسنجر باشی یا نباشی عاشقتم …اندی می گه: “کارسختی بود خسته شدی”.  آروم بخواب و فرمونو جوری می گیره که من سرمو بزارم رو شونه ش یه دفه به خودم می آم یه نگاهی به آینه  قیصر تو فکره … می ترسم. نکنه کاری کنه… برای قیصرزن خودش و زن مردم نداره … قیصرتو این کارا حرف نداره.

 می رسیم خونه. قیصر می پره دنبال راه پله. مارلی می گه: “چه می خواد؟”. می گم راه پله.. می گم: “کمک… می خواد خودشو بکشه…”. قیصرداد می زنه: “این چه گورستونیه که راه پله نداره؟”. می آد تو سالون شروع می کنه سرشو می کوبه به دیوار. من و اندی و مارلی زور می زنیم که نگهش داریم …ترجمه می کنم حرفاشو … نامرد قرمساق می کشمت …زنای مردمو راست می کنی !!!!

..شوپنهاور رو صورت اندی  …اتفاقه  می افته …

مستی از سرهمه پریده. افتادیم رو دست و پای قیصرکه خودشو نکشه…

مارلی می گه: “چرا خودشو می زنه؟”

می گم: “آبرو، آبروش رفته”.

می گه: “ابرو چیه؟”.

می گم: “مارلی اینو آروم کنی همه رو برات تعریف می کنم یکی دو تا که نیست  آبرو،  غیرت، شرف  …ناموس…بگیربرو جلو…َ”.  مارلی دست می کنه تو کیفش یه سوزن و سرنگ می زنه به قیصر… یه کمی بعد همه چی آروم …قیصره که گریه می کنه.

–        شده  باخودت غریبه بشی …صدای خودتو بشنوی بگی این کیه که حرف می زنه؟

اندی  می گه: “شیزوفرنی”. مارلی می گه: “یه روانپزشک خوب که بتونه کودکی …”.

می گم: “کون لق کودکی باید فیلمو ببینین فیلم قیصرو.”

می گه: “توهم تو فیلمی؟”.

می گم: “نقل من و او نیست یه ملتی تو فیلمه.”

شوپنهاورمی گه:  “تو یه زن معمولی هستی خیلی معمولی”.

اندی می گه: “طبق قانون  ما دوستیم نمی تونیم”.

مارلی می گه: “قانون به یه ورش. من روانپزشکش می شم”.

بعد دستم منو می گیره. می گه: “بیست سال؟ بیست سال کنارهم؟”.

می گم: “حرف نزن مارلی اول بزار فیلمو ببینیم”.


Comments are closed.