َ

نعره ی مستانه – فصل چهارم

قیصر پاشو می زاره رو صندلی پاشنه کفششو می کشه بالا. می خواد بره آدم کشی؟ وایمیسه شق و رق. اخماش توهم : “اینم شد زار و زندگی ؟” می گم: ” چطور؟”  می گه: “آخه نه تختی نه بختی .” صدای قیصر فقط چرتمو پاره می کنه  خودم پاره نمی شم ….جم نمی خورم. نمی گم اگه دو رزو پیش گفته بودی، راست می پریدم تو بغلت. نمی گم دق بیاری که منو دق دادی این همه سال. حرف نمی زنم  بد جوری تو یاهو مسنجرم… داد می زنم آهای شوپنهاور کجایی ..قیصر می گه: “خرید آبجی ؟  شاید کسی درخونه مونو زد.” یادم می آد که بیست ساله کسی نیومده خونه مون. یادم می آد که  جمعه ها که شنبه ها که یک شنبه ها.. . می گم: “می آی شوپنهاور ..می آی با هم بریم خرید.” قیصر می گه : “حواست ؟” می گم : “بزن بریم…”

مارلی ، مارلی گیس بریده،. تشک… دونفره ش خوبه  – ملافه؟ دونفره..  بالش  …پتو .  مبل …دست می کشم رومخمل  مبل دلم می خواد  ببرمش خونه، بزارمش تو هال و با عاشق زیر بارونم بشنیم فیلم قیصرنگاه کنم ..همون جا که فرمون داد می زنه: “قیصر…کجایی که داداشتو کشتن …” دلم می خواد باعاشق بیرجندی بشنیم رو مبل و صحنه آخر قیصرو  تو کافه نگاه کنم  تا این قدر نوایی نوایی نخوونه. دلم می خواد بگم معاشرت ، معاشرت بد جوری عاشقتم با این که خیلی خری. با این که می خوام بکشمت  وقتی از شوپنهاور حرف می زنی وقتی می گی دست ازنوشتن وردار. دلم می خواد برای یه دفعه هم که شده صدای قدم های قیصرو نشنوم. با صدای قدم های شوپنهاور بیدار بشم و باهاش راه برم تو کوچه باغ ها اما شوپنهاورکه شیرازی نبود، بود؟کلک می زنی معاشرت؟ کلک ،کلک؟

کارت بکش دختر …چی گفت؟ دختر؟ کارتم می کشم  نه یکی ده تا .. جون می دم جون می سونم …از تو یاهو مسنجرم می پرم  بیرون .. یه بار دیگه نمی گی دختر … یه بار دیگه .. شاید همه  رو واسه من می خره؟ مگه خره ؟چشم قیصر برق می زنه.. توهم انگاری خوشحالی نه؟ می گم چه گفتی اون اون کلمه  ..یادش نیست  می فهمم که این همه سال آبجی  تو زندگیم ریده… دوباره می رم تو یاهو مسنجر. نکنه شوپنهاور رفته باشه …عاشقِ بیرجندی گلوش گرفته عاشق زیر بارونم در و دیوار اتاقش رو نشونم می ده … پر عکس. عکس های خودم … باحجاب بی حجاب …

 تخت ده روز دیگه می رسه. اخم قیصر تو هم .می گم یه عمری من صبرکردم ده روز هم تو. می گه نوکرتم.. تلفنم می زنگه …ماری پشت خط. دل تنگه. به همین زودی ؟ بهش خوش گذشته. چه خوب.  می خواد منو هرچه زودتر ببینه – تودلم می گم من یا قیصر؟ گوش قیصر تیز شده. سلام مارم برسون .. می گم مارلی تو بار یا تو کافی شاپ… قیصر باهوشه. می گه مگه: “خونه و زندگی نداری؟ مگه قیصرمرده؟  مگه ما امریکایی هستیم …؟” درسته. مارلی می گه اندی هم می آد.. قیصرم باید باشه. مارلی می گه یه مسئله هست که باید باهاتون درمیون بزاریم … می گم  درباره نعره مستون که نیست ؟

تا فردا بشه و مارلی و اندی بیان، قیصر قیصری رو می زاره در کوزه و می افته به جون خونه . منم جامو پهن می کنم تو اینترنت.  درست کنار یاهو مسنجر وفیس بوک…. بهانه: “دنبال کلاس زبان می گردم برات.” قیصرمی گه به کارت برس دختر. بعد پشت گوششو می خارونه :

“تو یه کاره ای بودی انگار …راستی چه کار ه بودی؟”

 چکاره بودم؟ آها من کار و بارمو عوض کردم قیصر، مجاور شدم. مجاور یاهو مسنجر… وجدان می آد که عذابم بده می زنم تو پوزش . عاشق بیرجندی می خونه: “هرکسی کارخودش بار خودش …” عاشق زیر بارونم پاک حواسمو برده . … “سی و پنج سالمه … از پانزده سالگی دچارشدم عزیزک …” این کلمه رو از من یاد گرفته من از یکی دیگه . منیروی وحشی تو چه طورقدر خودتو نمی دونستی؟ کی عاشق پونزده ساله داشته؟ لیدی گاگا می گه:” دروغه دروغه …” می گم:” برو گمشو زنکه اجنبی خانم گوگوش می خوونه .. توی اون کوچه پشتی …” می گم:” خانم گوگوش غصه نخور بلاخره باید می فهمیدی که یکی بالاتر از خودت هست ..” خانم گوگوش و لیدی گاگا می رن رو هوا . موندم که چرا نگفتی ، نگفتی این همه سال؟

تا اومدم بجنبم دیدم قیصر کنارته .

–        آه جانسوزم  می ره تو یاهو مسنجرو  عاشق زیربارونم می گه انگاری  طوفان شد و وایمسه روبروی پنجره تا عکسا یکی یکی از در و دیوار نیفتن .. می نویسم: “آدما دیرمی فهمن که از هستی ساقط شدن …” دستم نمی فرسته. می گه: “حیا!”. می گم: ” چرا؟” . می گه: ” نزن به صحرای کربلا.” می گم: ” به چشم “.

شوپنهاور می آد جلو.عاشق زیر بارونم  عکس های رو در ودیوار رو نشونم می ده و می گه: “من از کلیات تو عکس دارم نه از جزئیات”. دستم می نویسه: “جزئیات یعنی چه؟” اما من نمی رم تو جزئیات .. نمی زارم بفرسته. پیغام بعدی می آد بالا.

“احیانا یه عکسی از خودت برام می فرستی ازمچ دست … ؟”.  حالا چه کنم؟ یه نگاه به مچ  دستم یادم می ده که تقلبم بد چیزی نیست …گوگولشو می گیرم …می نویسم: “مچ دست یک نویسنده …” جواب می آد: “دست نویسنده دیدن داره؟” می نویسم: “مچ دست هنرپیشه …” می آد چه جورم می آد…  مچ دست  مری استریپ بدنیست… می فرستم.

می گه: “حالا مچ پا …؟” می رم رو برنامه های اسکار…  ردیف پاها …مچ و ساق و رون . مچ پای نیکول کیدمن حرف نداره ..می فرستم و می خوونم.

همونی که این سال ها فکر می کردم … سفت و تو پر… .

 قد می کشم. تو راه پیداکردن مچ دست و پا یه پرونده باز می کنم: “اندام های زنانه .” و موقع برگشتن هر چه هست و نیست رو جمع می کنم  بناگوش، ران، بازو، ساعد، گردن درهمه حالات و… به خودم می گم آدم عاشق که حالیش نیست  شاید یه چیز دیگه ای هم خواست.ویه دفعه دست می کشم به شونه هام به ساق پام به دستام …ای وای …این جوری رفتم تو اینترنت؟ نه ماتیکی نه ریملی نه لباس دک و درستی؟ چه ناخونی  ..چه دستی ..لیست خرید می آد رو میز: اولیش لاک  ماتیک پودر مودر هرچه که هست ونیست . اینترنت داره عروسم می کنه.. عروس خانم  دوباره  گوگولشو می گیره  کلاس های شنا، وزنه برداری … از فردا از فردا ..فردا  ؛ فردا فردااااااااااااااااا…بلند می شم  پائین خونه تکونی عیده انگاری. درو  از داخل می بندم  یه دفعه اگه قیصر بشه همون قیصر قدیم .. می نویسه: “دورت بگردم…”. چند ساله هیچکی بهم نگفته دروت بگردم؟ چند ساله فقط دور یکی گشتم.  این قده گشتم که سرگیجه و گه گیجه  باهم گرفتم ..می نویسه : ما می تونیم تا ابد عاشق باشیم .آه می کشم آه ..می گه بازم انگاری طوفان ؟می گم آه منه عزیزک … دورآهت بگردم من .می رم تو هوا می نویسم: چیز دیگه ای نمی خوای …مثلا عکسی ازیه جایی که .. ؟

دستم نمی فرسته.

می خوونم: “قیصر که اون دور برا نیست؟” می گم: “خیالت تخت منم و تو.”  صدای نوایی نوایی عاشق بیرجندیم را می شنوم حسابی گرفته. می گم: “این شعر که می خوونی غم انگیزه.” می گه:” سرودهای جبهه هم بلدم .” می گم: “برو استراحت”. می گه: “دلتنگت می شم.” می گم:”اگه نری دیلیتت می کنم ها!..” .

پوزخند شوپنهاور که الهی دق بیاره حالیم می کنه که باید احتیاط کنم. می گم: ” برای خودت می گم، اگه حنجرت پاره بشه خانواده ات می رند شکایت. تازه من یه عاشقه بدون حنجره نمی خوام …”. می گه: “من بی خانمانم.  خانمانم تویی.” فکرمی کنم داشتن یه عاشق مشنگم بد نیست.

 می گم: “پس اقلا سیما بینا بخوون”. اون وقت یه دستمال رنگی هم می دم دستش که وقتی می خوونه تکون تکونش بده .

شروع می کنه: “خال هندو منو کشت و خال هندو منو کشت   ….شفتالو فروش سرکوچه منو کشت”.

تابلو پوزخند شوپنهاور جم نمی خوره .. یواش یواش دارم فکر می کنم چطوری پوزشو بزنم که نخنده اما شاید اون پوز منو زد از کجا معلوم این که دقه به دقه می رم نگاه می کنم که با جمله های بی مزه اش یه چیزی گفته یا نه خودش مزه یه چیزی می ده . نمی دونم چرا دیگه از هیچی نمی ترسم حتی از قیصرو با این سر نترسم می ترسم  سند بدم دست اطلاعات و امنیت کشور… به خودم می گم  یه جوری برو که سند دست کسی ندی  از این  همه عاقلی کیف می کنم.. شوپنهاور می گه : انشتین …

همین جوری که دارم با یاهو مسنجر ور می رم می رم روی کسونی که تقاضای دوستی دادند همه  خوش تیپا …از هرعکسی خوشم بیاد روش کلیک می کنم … بعد می رم رو عاقلا…همه عاقلا…  شوپنهاور می گه: “شما آدم ها رو می خواید تا موضوعه داستان هاتون باشند…. یکی دیالکتیک باشه… یکی مارلی… یکی شوپنهاور باشه یکی بره زیره بارون وایسه…. یکی بد اخلاق باشه یکی مرموز باشه….. تو داستان هاتون مومیاییشون می کنید” .

می نویسم: “بی انصاف … حقیقت یه چیز دیگه س.  ح  حقیقت می پیچه دور گردنم و می خواد خفه م کنه. داد می زنم تو این دک و دیار کسی نیست که …

یکی می آد بالا می گه من هستم من با اژدهای درونم تورا …می ترسم فوری دیلیتش می کنم .

دیالکتیک می آد بالا می گه: “کون لق  به انگلیسی چه می شه؟” می گم: ” توهنوز تونخ کونی که بارون بزنه؟” می گه: “نه اینو جدی می گم اگه بخوام برای یکی بگم کون …” می گم: “کار سختی نیست اول نشونش بده  بعد بجنبونش”.

می گه: “این که پانتومیمه …” بی خیال دیالکتیک می رم تو گوگول. کارت اعتباری …اولین دفعه است برای خودم می کشم .. آخرین مدل لباس ها، کیف ها،  کرم ها و ماتیک ها  بزن برو جلو .. صدای پای قیصر. یاهو مسنجر خاموش. وایمیسه توچهارچوب در:” نشنیدی صدامو  بیا یه لقمه بزن …”

می زنم و قیصر هی می روفه و می سابه هی می خره  و می زاره هی می پزه …تا وقتی مارلی و اندی می آن ..

ماچ وبوسه و بغل و قیصرمعرکه گیر. اندی ر وکه  می بینه ، تاهیچ کی هیچی نفهمه دستی به پشتش دستی به شونه ش… خوش اومدین. دوتا بطری شراب می رن قاطی ویسکی ها، ودکاها و شراب ها …مارلی می گه چه خونه ای؟ چه باری. قیصر می گه: “صفا” و زل می زنه به اندی. مارلی می گه: “چه گفت؟” ساقی می شه قیصر. اندی می گه حالا نه … مارلی می ره بالا و گونه هاش و خنده ها ش… قیصر سنگ تموم می زاره و نمی زاره هیچ گیلاسی خالی بمونه.. می ریزه تو جام اندی که نمی دونه از این همه صفا کجا خودشو گم و گور کنه …مارلی می گه بخور اندی  …قیصر می گه: “سلامتی  …”. مارلی می گه: “سالوت …”. اندی می گه: “پس کی حرفمونو بزنیم”. مست می شیم … قیصر می گه: “چی می گه؟ …” می شم مترجم …قیصرمی گه: “مستی و راستی”  ومی ره رو دور ” ما ایرونی ها “..

خودش می ریزه تو خندق بلا ومی ریزه دوباره برای اندی :

“شب می خوریم تا بیخش  صبح هم صبوحی.” مارلی می گه: “صبوحی ؟” اندی می گه: “همیشه مستید ؟”

” اگه  پا بده .”

اندی می گه: “همین .”

مارلی می گه: “ولش کن اندی به یه ورش.”

جام پر می شه می ریزه رو پیشخون… تا نخوری دست نمی کشم .. قیصردیگه  حالیش نیست.

مزه لوطی خاکه اما تا دلت بخواد مزه داریم ….نگاه می کنه به مارلی و می ریزه برای اندی …می خوام بگم : “قیصر، قیصر می خوای  اندی رو مست کنی که ..”

اندی می گه:  “اما اگر.”

مارلی می گه: “خب بگو.”

و اندی می گه و می گه و می گه .. و من نمی گم و نمی گم و نمی گم.. قیصرمی گه: “چی زر می زنه …”. چه جوری بگم چه جوری بگم که قیصر نپره هوا نزنه کافه رو، خونه رو، و اندی و مندی رو یکی کنه؟ می گم: “مارلی من چه جوری بگم؟” مارلی حالیش نیست. زیر لب داره  آواز می خونه بعد دست قیصررو می گیره می خنده  و اندی هم می خنده  قیصر تا بناگوش سرخ …هر چی باشه مَرده …

می گه: “چه می گن اینا بگو دیگه دختر…”. دختر می خوره تو گوشم تو صورتم تو کله م  ..خط و خراش نه چیز دیگه …

اندی می گه: “چرا نمی گی؟” می گم: “اگه عصبانی بشه چی؟”  اندی می گه: “چرا؟..شوپنهاور چرخ می زنه تو کله م: “این اتفاقه می افته.” مارلی  می گه: “یه جوری بگو….” و  قیصر زور که بگو و اندی که بگو و مارلی که بگو ومن که می گم …

–        انگاری دیشب بین تو و مارلی …

بور می شه قیصر دستشو از تو دست مارلی در می آره. صداش داره قیصری می شه:

–        چی ؟

خودمو آروم می کنم آروم وآروم:  “مارلی  وقتی ازاین جا می ره درد داشته”.

به رو خودش نمی آره.

می گه: “خب ما چه کنیم؟”

می گم… بعدش به اندی می گه که من مست بودم قیصرهم مست بوده و حالا من درد دارم و اندی اونو می بره پیش دکتر زنان و دکتر زنان می گه: “که بهش تجاوز شده …”

مارلی می گه : “نه ، نه عشق بازی” .اندی می گه :” اتفاق می افته “

وای !!!!!!!!!! قیصر قیصره هرکجا که باشه… بلند می شه… پاشنه کفششو می کشه بالا ..داد می زنه… هوار می کشه:

–        فرمون ….کجایی که دادشتو.

می خوام دم دهنشو بگیرم نمی تونم. مارلی می آد کمک. اندی از ترس رفته گوشه آشپزخونه و قیصر داد می کشه:

–        مورچه زیر سنگ هم می دونه قیصرکیییییییییییه ؟

اندی می گه: “بهش بگو که این اتفاق برای همه آدم های مست …”.

می گم. قیصر می پره برای چاقو داد می زنه :

–        شل و شولتون می کنم ….

 وایمسم  جلوش.

مارلی هم کروکر می خنده هم قیصرو گرفته.

 ازخنده مارلی جرأت اندی زیاد می شه می آد کمی جلوتر.

می گه: “دوست ،ما دوستیم”.

قیصرداد می زنه: “من فرند قرمساق نمی خوام”.

–        حالا که این طوره زن منم باید معاینه بشه. تو با زنم چه کردی  زنم… ناموسم… می کشمت.

مارلی دستشو تکون می ده می گه: “درست درسته قیصرمنیروهم باید “. اندی می گه: “باشه باشه”.

قیصر داد می زنه: “همین حالا با آمبولاس.”

زده به سیم آخر.

می گم: “قیصر این جا که اون جا نیست باید وقت بگیریم”.

داد می زنه: “این جارو اون جاش می کنم….”.

اندی می لرزه: “باشه، باشه مارلی یه دوست داره”.

قیصرمی گه: “همین حالا.” مارلی، تلفن. درست شد .همین حالا. کی برونه ؟  قیصر مست و دیونه. مارلی مست و مشنگ. من و اندی می شینیم جلو. شوپنهاور می آد می شینه رو صورت اندی …می گم: “شوپنهاور! شوپنهاور! من که تو یاهو مسنجر نیستم…”. پوزخند می زنه .

می رسیم بیمارستان. یک راست رو تخت  دوشاخه پا هوا… مارلی بامن. معاینه. دکترحتما وسط پام عقرب دیده ..می کشه عقب :

“شما باکره هستین ؟”

با این کلمه مادرم  مادربزرگم و تمام زنایی که می شناسم ریز ودرشت می آن تو ذهنم می ایستن به صف تا کِل بزنن. بابامم می آد .می گم: “تومردی تو برای چه اومدی؟” می گه:”این جا امریکاس، مرد و زن نداره”. کِل شروع می شه خیلی آروم اول خیلی آروم …. کل. لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل.

دکتر می گه: “پانیک اتک…”. دستشو می بره رو زنگ  فوریات پزشکی. مارلی می گه: “نه …صبرکن دکتر”. خودش توضیح می ده… دکتر بریده.. مارلی می گه: “صداهای اینا معنی داره” و من می گم: “درسته ….” و فکرمی کنم نعره یا زهره باید بگم . این جوریه که  می دم دمش از بکارت، از دستمال، از شب اول قبر، از نکیر و منکر از همه چی. رنگ دکتر پریده قیصر درو واز می کنه صدای کِلو شنیده… یه خط با چاقو می کشه تو هوا: “رو سفیدم کردی دختر..” یه ماچ رو پیشونیم.  کیف می کنم از کارش  مردونگیش بی حرفه  دکتر. مارلی و اندی مبهوت  قیصرحالا آرومتره مارلی می گه:  “خوو….خوبین …”. می گم: “خیلی …”. دکتر می گه: “یه مسکن؟” می گم: ” ابداٌ” .

دوباره خونه .اندی می رونه. مارلی می گه: “چرا ناراحت شدی قیصر اتفاقه  می افته”.

می گم: ” ابروش”.

می گه: “ابرو چیه؟”.

شوپنهاورمی شینیه رو صورت اندی.

“انسان محدویتی درقبال محدود شدن نداره”.

می خوام بزنم خفه ش کنم خفه ش کنم دهنشو ببندم. بشنیم کنارش سرمو بزارم رو شونش و بگم تو یاهو مسنجر باشی یا نباشی عاشقتم …اندی می گه: “کارسختی بود خسته شدی”.  آروم بخواب و فرمونو جوری می گیره که من سرمو بزارم رو شونه ش یه دفه به خودم می آم یه نگاهی به آینه  قیصر تو فکره … می ترسم. نکنه کاری کنه… برای قیصرزن خودش و زن مردم نداره … قیصرتو این کارا حرف نداره.

 می رسیم خونه. قیصر می پره دنبال راه پله. مارلی می گه: “چه می خواد؟”. می گم راه پله.. می گم: “کمک… می خواد خودشو بکشه…”. قیصرداد می زنه: “این چه گورستونیه که راه پله نداره؟”. می آد تو سالون شروع می کنه سرشو می کوبه به دیوار. من و اندی و مارلی زور می زنیم که نگهش داریم …ترجمه می کنم حرفاشو … نامرد قرمساق می کشمت …زنای مردمو راست می کنی !!!!

..شوپنهاور رو صورت اندی  …اتفاقه  می افته …

مستی از سرهمه پریده. افتادیم رو دست و پای قیصرکه خودشو نکشه…

مارلی می گه: “چرا خودشو می زنه؟”

می گم: “آبرو، آبروش رفته”.

می گه: “ابرو چیه؟”.

می گم: “مارلی اینو آروم کنی همه رو برات تعریف می کنم یکی دو تا که نیست  آبرو،  غیرت، شرف  …ناموس…بگیربرو جلو…َ”.  مارلی دست می کنه تو کیفش یه سوزن و سرنگ می زنه به قیصر… یه کمی بعد همه چی آروم …قیصره که گریه می کنه.

–        شده  باخودت غریبه بشی …صدای خودتو بشنوی بگی این کیه که حرف می زنه؟

اندی  می گه: “شیزوفرنی”. مارلی می گه: “یه روانپزشک خوب که بتونه کودکی …”.

می گم: “کون لق کودکی باید فیلمو ببینین فیلم قیصرو.”

می گه: “توهم تو فیلمی؟”.

می گم: “نقل من و او نیست یه ملتی تو فیلمه.”

شوپنهاورمی گه:  “تو یه زن معمولی هستی خیلی معمولی”.

اندی می گه: “طبق قانون  ما دوستیم نمی تونیم”.

مارلی می گه: “قانون به یه ورش. من روانپزشکش می شم”.

بعد دستم منو می گیره. می گه: “بیست سال؟ بیست سال کنارهم؟”.

می گم: “حرف نزن مارلی اول بزار فیلمو ببینیم”.


Comments are closed.