ملکه و دختر اقای رئیس جمهور

خبری ازت نیست .سال پیش در پرویدنس  providence داستانی به من دادی ،خواندم  و تند و تیز در باره اش  توی وب لاگ نوشتم .دلخور شدی ؟ بشو
.برای اینکه نشانت بدهم ادم باید چقدر به بهتر شدن کارش حساس باشد   ظرف یکی دوماه آینده  وقتی  این سری نوشته ها  تمام شد، داستانی از خودم روی وبلاگ میگذارم تا دوستان با تجربه و بی تجربه  در برنامه پنبه زنی کاملی شرکت کنند .
اما چه باشی و چه نباشی مخاطب اصلی حرفهای من در باره شخصیت سازی در داستان کوتاه تو هستی . به خاطر قولی که به تو داده بودم
.
برای بحث شخصیت سازی در داستان     characterisationما دو کارکتر انتخاب میکنیم . اما اولین چیزی که باید یادمان بماند این است : ما قاضی شرع نیستیم و فقط می خواهیم داستانی بنویسیم از سفر دو زن مشهور و سیاسی ایرانی  اخرین ملکه ایران و دختر اقای رئیس جمهور .هردو معاصرند . در روزگار ما زندگی  کرده اند و میکنند ..اما هردو تفریبا به یک سرنوشت دچار شده اند باروبندیلشان را بسته اند و رفته اند …کجا ؟چطور ؟ به چه دلیلی ؟ چه کسانی انها را از صحنه سیا ست  راندند..خودشان  رفتند ؟مردم چیز خور شده بودند یا کسانی مردم را جادو کرده بودند ؟ خودشان دراین واقعه چه نقشی داشتند  ؟اطرافیانش ؟ایا می توانیم بگوئیم انها خوب بودند و اطرافیانشان بد و هزار سئوال دیگر که حتما به داستان ما مربوط می شود ….
خیلی خوب از سفر شبهانوی ایران به کیش شروع میکنیم

.
صبح اخرین روز فروردین ماه  مدیر دفترملکه برنامه های روزانه اش را برایش می اورد.  ایشان در باغ نیاوران قدم می زنند. تازه ازخواب برخاسته اند و فضای سبز کاخ،  گلهای زیبا و چنارها و شمشادهای کاخ ….درختی که دروسط پله ها هم چنان سر افراز مانده است، صدای پرندگان، نگذاشته که ایشان در اتاق بماند و غلت و واغلت بزند ….شبهانو نفس عمیقی میکشد و به مدیر دفتر و ندیمه اش نگاه میکند  که از پله ها پائین می ایند. هردو تعظیم میکنند و لبخند زنان برنامه را به اونشان می دهند …چند جارا باید افتتاح کند …به چند موسسه باید سر بزند  با چند نفر ملاقات دارد و…باید  اماده دریافت دکترای افتخاری داشگاه تهران باشند
روز پر کاری است …
ملکه چه لباسی بر تن دارد ؟ احتمالا لباس نباید رسمی باشد .شاید شلوارکی یا لباس ورزشی که بتواند یک دور هم اگرشده دور سرای بزرگ کاخ بدوداما هر لباسی تنش باشد رنگها درهما هنگی کاملند ..
این را باید بدانیم که ملکه عاشق زیبایی هاست و داشجوی رشته معماری در پاریس بود ه
خوب چیدمان داستان یاهمان ستینگ داستانی این جا خوب است. کامل است وما که نویسنده ایم بعد از یک روز پرمشعله می خواهیم اورا به کیش بفرستیم .
وقتی قدم زنان از پله ها ی سرای کاخ بالا می روند مدیر دفتر دوباره تعظیم میکند و میگوید که برنامه سفرهرساله کیش هم در دست تدارک است اینجاست که شبهانو می ایستد نگاهی به فصای سبز کاخ می اندازد و میگوید ترجیج می دهد دو روزی هم در کاخ ارم شیراز اطراق کند این جمله اخر را به فرانسه میگوید و یادش می  اید که خیلی وقت است دلش برای دوستان پاریسی تنگ شده برای دوستانی که بتواند با انها در باره هنر اونگارد  حرف بزند …مدیر دفتر ملکه به کار خودش وارد است می داند که باید دوستان فرانسوی را هم دعوت کند اما …شبهانو میگوید : انها مستقیم به کیش بیایند   این راهم به فرانسه میگوید.
فردا در روزنامه ها …
مردم سراسر ایران ملکه نیکوکار را می بینند که با شیک ترین لباسها ورفتاری با وقار در حال افتتاح موسسه ها و کانون های خیریه …است و شب تلویزیون  مردمی را نشان می دهد که قربان صدقه اش می روند و برایش هورا میکشند و شبهانو باصدایی که معلوم نیست چرا حزنی دران است برایشان دست تکان می دهد وتشکر میکند .از میان تمام کسانی که فیلم های ملکه را دیده اند دخترکی هم در رفستجان نشسته است که پدرش با اینکه روحانی است و زندانی اجازه داده است که توی خانه تلویزیون باشد. دخترک نگاه میکند نگاه میکند و حسی مغشوش از ذهنش می گذرد
تلویزیون شبهانو را نشان می دهد که سینی به دست د رصف سلف سرویس دانشجویان دانشگاه تهران برای گرفتن غذا ایستاده است …اما هیچ کس نمی بیند که ملکه در کافی شاپ دانشگاه نشسته است و با لباسی سبز و موهایی که هماهنگ با رنگ لباس اوست سیگاری در دست دارد که سبز است ..هماهنگی کامل رنگها همیشه رعایت می شود ….اما این  فیلم را که روزنامه نگاری که همیشه در رکاب ایشان است  گرفته مسئول اطلاعاتی عکسهای ملکه سانسور میکند…مردم نباید ملکه را در حال سیگار کشیدن ببینند .ملکه خوشحال در میان دانشجویانی که اغلب انتخاب شده اند نشسته است ولی دران میان کسانی هم هستند که مثل ایشان مدتی در پاریس بوده اند و انقلا ب 1968 را دیده اند و مخفیانه  به رنگ سیگار ملکه پوزخند می زنند ملکه این پوزخند را نمی بیند .
خوب این بحث ادامه دارد  و همان طور که دیدید من چیدمان را معادل ستینگ انتخا ب کردم.  کلمه ای که یکی از کولی ها پیشنهاد کرده بود به نظرم چیدمان مناسب ترین کلمه برای ستینگ است اگر مخالفید بگویید

نوشا خبری ازت نیست .سال پیش در پرویدنس  providence داستانی به من دادی ،خواندم  و تند و تیز در باره اش  توی وب لاگ نوشتم .دلخور شدی ؟ بشو …برای اینکه نشانت بدهم ادم باید چقدر به بهتر شدن کارش حساس باشد   ظرف یکی دوماه آینده  وقتی  این سری نوشته ها  تمام شد، داستانی از خودم روی وبلاگ میگذارم تا دوستان با تجربه و بی تجربه  در برنامه پنبه زنی کاملی شرکت کنند .اما چه باشی و چه نباشی مخاطب اصلی حرفهای من در باره شخصیت سازی در داستان کوتاه تو هستی . به خاطر قولی که به تو داده بودم  .برای بحث شخصیت سازی در داستان     characterisationما دو کارکتر انتخاب میکنیم . اما اولین چیزی که باید یادمان بماند این است : ما قاضی شرع نیستیم و فقط می خواهیم داستانی بنویسیم از سفر دو زن مشهور و سیاسی ایرانی  اخرین ملکه ایران و دختر اقای رئیس جمهور .هردو معاصرند . در روزگار ما زندگی  کرده اند و میکنند ..اما هردو تفریبا به یک سرنوشت دچار شده اند باروبندیلشان را بسته اند و رفته اند …کجا ؟چطور ؟ به چه دلیلی ؟ چه کسانی انها را از صحنه سیا ست  راندند..خودشان  رفتند ؟مردم چیز خور شده بودند یا کسانی مردم را جادو کرده بودند ؟ خودشان دراین واقعه چه نقشی داشتند  ؟اطرافیانش ؟ایا می توانیم بگوئیم انها خوب بودند و اطرافیانشان بد و هزار سئوال دیگر که حتما به داستان ما مربوط می شود ….خیلی خوب از سفر شبهانوی ایران به کیش شروع میکنیم .صبح اخرین روز فروردین ماه  مدیر دفترملکه برنامه های روزانه اش را برایش می اورد.  ایشان در باغ نیاوران قدم می زنند. تازه ازخواب برخاسته اند و فضای سبز کاخ،  گلهای زیبا و چنارها و شمشادهای کاخ ….درختی که دروسط پله ها هم چنان سر افراز مانده است، صدای پرندگان، نگذاشته که ایشان در اتاق بماند و غلت و واغلت بزند ….شبهانو نفس عمیقی میکشد و به مدیر دفتر و ندیمه اش نگاه میکند  که از پله ها پائین می ایند. هردو تعظیم میکنند و لبخند زنان برنامه را به اونشان می دهند …چند جارا باید افتتاح کند …به چند موسسه باید سر بزند  با چند نفر ملاقات دارد و…باید  اماده دریافت دکترای افتخاری داشگاه تهران باشند  روز پر کاری است …ملکه چه لباسی بر تن دارد ؟ احتمالا لباس نباید رسمی باشد .شاید شلوارکی یا لباس ورزشی که بتواند یک دور هم اگرشده دور سرای بزرگ کاخ بدوداما هر لباسی تنش باشد رنگها درهما هنگی کاملند ..این را باید بدانیم که ملکه عاشق زیبایی هاست و داشجوی رشته معماری در پاریس بود هخوب چیدمان داستان یاهمان ستینگ داستانی این جا خوب است. کامل است وما که نویسنده ایم بعد از یک روز پرمشعله می خواهیم اورا به کیش بفرستیم . وقتی قدم زنان از پله ها ی سرای کاخ بالا می روند مدیر دفتر دوباره تعظیم میکند و میگوید که برنامه سفرهرساله کیش هم در دست تدارک است اینجاست که شبهانو می ایستد نگاهی به فصای سبز کاخ می اندازد و میگوید ترجیج می دهد دو روزی هم در کاخ ارم شیراز اطراق کند این جمله اخر را به فرانسه میگوید و یادش می  اید که خیلی وقت است دلش برای دوستان پاریسی تنگ شده برای دوستانی که بتواند با انها در باره هنر اونگارد  حرف بزند …مدیر دفتر ملکه به کار خودش وارد است می داند که باید دوستان فرانسوی را هم دعوت کند اما …شبهانو میگوید : انها مستقیم به کیش بیایند   این راهم به فرانسه میگوید. فردا در روزنامه ها …مردم سراسر ایران ملکه نیکوکار را می بینند که با شیک ترین لباسها ورفتاری با وقار در حال افتتاح موسسه ها و کانون های خیریه …است و شب تلویزیون  مردمی را نشان می دهد که قربان صدقه اش می روند و برایش هورا میکشند و شبهانو باصدایی که معلوم نیست چرا حزنی دران است برایشان دست تکان می دهد وتشکر میکند .از میان تمام کسانی که فیلم های ملکه را دیده اند دخترکی هم در رفستجان نشسته است که پدرش با اینکه روحانی است و زندانی اجازه داده است که توی خانه تلویزیون باشد. دخترک نگاه میکند نگاه میکند و حسی مغشوش از ذهنش می گذردتلویزیون شبهانو را نشان می دهد که سینی به دست د رصف سلف سرویس دانشجویان دانشگاه تهران برای گرفتن غذا ایستاده است …اما هیچ کس نمی بیند که ملکه در کافی شاپ دانشگاه نشسته است و با لباسی سبز و موهایی که هماهنگ با رنگ لباس اوست سیگاری در دست دارد که سبز است ..هماهنگی کامل رنگها همیشه رعایت می شود ….اما این  فیلم را که روزنامه نگاری که همیشه در رکاب ایشان است  گرفته مسئول اطلاعاتی عکسهای ملکه سانسور میکند…مردم نباید ملکه را در حال سیگار کشیدن ببینند .ملکه خوشحال در میان دانشجویانی که اغلب انتخاب شده اند نشسته است ولی دران میان کسانی هم هستند که مثل ایشان مدتی در پاریس بوده اند و انقلا ب 1968 را دیده اند و مخفیانه  به رنگ سیگار ملکه پوزخند می زنند ملکه این پوزخند را نمی بیند .

خوب این بحث ادامه دارد  و همان طور که دیدید من چیدمان را معادل ستینگ انتخا ب کردم.  کلمه ای که یکی از کولی ها پیشنهاد کرده بود به نظرم چیدمان مناسب ترین کلمه برای ستینگ است اگر مخالفید بگویید


Comments are closed.