درحیاط پشتی گم نمی شوی

January 13, 2014 at 10:46pm

درحیاطپشتی گم نمی شوی

بگو ! کلم پلو شیرازی را چطور درست می کنند؟ اول دیگ را می گذاریم روی اجاق تابسوزد وبویش خانه را بردارد و زنگ خطر خانه به صدا دربیاید وپلیس سر برسد؟؟؟؟ها؟یا کلم هارا خرد نموده می خوریم بعد رویش آب می ریزیم وبعد پلو آن وقت خودمان وشکممان را تکان تکان می دهیم تا همه چیز خوب جا بیفتد؟ چرا کلم پلو نمیسازم؟ ها؟ قلم پلو یا کلم پلو؟ بعد مقصودت قلم است یا قلم ؟حالا توهم از این  جا جم نمی خوری؟ می ترسی ؟ ازمن که نه…از حیاط پشتی ؟ آن جا که گم نمی شوی …من گم نشدم باور کن.حیاط پشتی تمام خانه ها را گشتم وگم نشدم ….یعنی می گویی خیال می کنم که گم نشدم ؟چطور می توانم ثابت کنم؟ اها همین که دارم باتو حرف می زنم … واقعا ؟ یعنی دارم شکلک در می آورم؟مگر هرکسی که گم شود شکلک درمی اورد؟ اگر سگ باشی وقتی گم شوی چکار می کنی …عوعو می کنی تا صاحبت را پیدا کنی ….شاید صاحب من گم شده که دارم عو عو میکنم…صاحب نداشتم ؟ پس کلم پلو یا قلم پلو را می خواستم برای چه کسی  درست کنم….ازشهر سوخته گرفتم ….این دانه ها….باور کن ..تو اخرین کاسه ای که دراخرین کاوش درشهر سوخته -اخ یادم رفت بگویم آخرین شهر سوخته …پیدا شد کلم بود …توگفتی قلم تا گم نشوی …شاید گفتی قلم تاگم نشوم؟
نه،برای شهر سوخته کسی دلش تنگ نمی شود …عو …عو …نترس از تشنگی نمی میرم .هرجاکه باشم  دمم را تکان تکان می دهم آن وقت پیدا می شود وکاسه ای آب می گذارد جلویم.چه کسی می داند که کاسه از شهر سوخته آمده…له له زنان آمده تا خودش را به آب برساند.عو عو …رو به افق ….عو عو …روبهگستره کوه ها، کلاف ها …زنجیرها….همین جور عو عو می کنم تا کلافی از عین بسازماز “ع” …از شهر سوخته “ش” را می گیرم …..ششششش می چسبانمقد عو عو عو …..می شود عوش ….این “واو” وسط عو کاررا خراب می کند.این “واوا” مسخره ..برش می دارم می شود: عش …یک کلمه که نه یک حرف دیگری هم بود که یادم رفته…تو یادت هست؟ اوه …اوه بوی شهر سوخته نمی گذارد فکرکنم. شهر سوخته یا اجاق من یا کلم پلو یا سگی که درحیاط پشتی گم شده یا می ترسد،می ترسد گم شود. ….عوووووووووووو

2

حرف “ق” را از قران برمی دارم .می شود:ران …یعنی بران به سوی تاریکی یا روشنایی ؟ بران به جانب جایی که سگی گم شده عوعو می کند …بران به جانب گرگ ومیش …هوای سوخته درشهر سوخته …”ق” را برای چه می خواستم ؟ همین “ق ” را که قران را به سوی راندن میراند ؟ می خواستم بگذارم قد یکی دوحرف دیگر بلکه کسی پیدایم کند که این قدرعو عو…حنجره ام را سوراخ می کند حنجره ام را….من ع را گرفتم از عو عو وش را گرفتم از شهر حالا با ق چکارشان کنم…کجا می چسبید این حرف این حرف سنگین که بر هرچه بنشیند سنگین تر می شود …عشبود یعنی که مرا به عو عو انداخت درحیاط پشتی وقتی دنبال سگم می گشتم دنبال خودم؟قعش ….این را شما می شناسید؟ این کلمه نامانوس را؟ من که عمرا باهمه خاطراتی کهبرباد رفته چیزی یادم نمی آید …پس بود عقش ….یعنی عقش ….یعنی این که آدمیزادوقتی دنبال سگی می گردد که خودش باشد وعوعو کنان رد دمش را بگیرد و بچرخد وبچرخدمی شود عقش . اوه …بازی بی امکانی است . بی در، بی پنجره …لختی روح می اورد لختیذهن ….اگر ذهنت دم سگی نباشد که تورا هی بچرخاند بچرخاند …حالا قران بدون قمانده ق درهوا می چرخد تا بخورد توی فرق سرت. اها اها پیدایش کردم می شد فرق….فرق ..فراق یا اوه …مگر یادت نمی آید که درققنوس هم این ق هست …اما ش نیستو ع ….وقتی وقتی وقتی خیلی دورخودت بچرخی سرت به دوار می افتد ودیوانه می شویوقتی، وقتی سگت ازحیاط پشتی بترسد. وقتی خودت بترسی که سگ خودت هستی وقتی صاحبت راگم کرده باشی.
اه …آنوقت باید قلم پلو سوخته را ….ها پس ق اول قلم هم می نشیند اگر قنباشد می شود لم …لم می دهی به ناکجا آباد لم میدهی به هیچ به آن جا که هیچ کسنمی تواند گم نشود .به حیاط پشتی شاید واصلا حیاط پشتی با حیات پشتی چه فرقی میکند اها فرق ….فرق…قراق….

3

تو می توانی به من بگویی که خیابان قاآنی ازکدام طرف می رفت ؟می رفت ومی رفت ومی رفت وبه هچ کجا نمی رسید جز خانه ای که طبقه اول نداشت ودر طبقه دومش اتاقی بود با پنجره ای آبی که به سوی کوچه قاآنی باز می شد وبسته …بسته بود همیشه مگروقتی کسی که موهای بوری داشت و چشمانی آبی سر درکوچه میکرد وسوت می کشید تا کفترهای حرم بیایند و حرف ع و ق وش را که پخش کوچه بود جمع کنند. نوک بزنند وبروند وسیزنشوند هرگز ….
تومی توانی بگویی اگر کبوتران حرم نبودند سگ ها کمتر عو عو می کردند واین قدرزارنمی زدند؟ تومی توانی بگویی که حالا من کبوترم یاسگ ؟تومی توانی بگویی شاید که کوچه همان حیاط پشتی بود که یک روز صبح تابستان وقتی هوا بوی نارنج می داد  دخترکی

خودش را به حیاط پشتی رساند ولوشد کنار مردی که زیر ملافه ای از شبنم خوابیده بود .
حیات پشتی همان وقت بود که گم شد؟می توانی بگویی ؟تو می توانی بگویی من تو حیاط پشتی گم شدم یا حیات پشتی  درمن گم شد؟

4
گفتم همه این حرف ها را که توی کوچه بریزی گم می شوند. گفتم کبوتران حرم با همین  حرف هاست که بالهایشان را ازدست می دهند و تمام عمر روی گنبدشاهچراغ می مانند…این حرف ها وقتی قاطی شوند وقتی نظمشان به

هم بخورد کاردیگری می کنند فرسودگی است و تباهی این حرف باز …

باز سرت را ازپنجره آبی بیرون آوردی ودرکوچه سوت کشیدی سوت …گفتم سوت نکش بعدها من باید درصحرایی دور دور ازاین دیار سوت های تورجمع کنم مثل کسی که گل برگ های گلی را جمع می کند بعداز تاراج باغ بعد از طوفانی که موج ها به پا کرده درصحرا دردریا و درحیا ط پشتی ….گفتی حیاط را باحیات قاطی کنی همین می شود گفتم ق قران وق آن کلمه که دیگریادم نیست ازیک جنس نیستند.

5

ما به پای کبوتران حرم هیچ نامه ای نبستیم  وآن ها خبر را جار زدند. نه روی گنبد آبی ، که درشهر …یادت هست ؟ فردا پرنده فروش شهر پرنده های مرده اش را به ما می فروخت…سبزی فروش سرکوچه دکانش را بسته بود وزنان، خیل زنان حامله با دیدن من بود که روی گرداندند وانگاری قشونی از دشمن دیده باشند به پس پشت کوچه ها گریختند …برای من اما صبح دل انگیزی بود .فارغ از بکارت بی پیر …پیچیده درتمام تنم درد ، درد همآغوشی ….به بازاررفتم تا دست بزنم به رنگارنک شلیته های آویزان بر سر معازه ها….خبرنرسیده بود به ان جا هنوز …این بود که سربند سیاه کردی ام را با رنگ انارتاق زدم …انار …توی یک بادیه ای انار می خوردی …گفتم این که اقیانوس است وکاسه نیست یعنی می گویی میان این انارها شیرجه بزنم وغوص کنم وبروم تا دینش ؟گفتی ازتو بعید نیست هرکاری …هرکاری …هنوز خودم بودم وهنوز خودم را می شناختم ونی دانستم که دمی دارم به درازای هزارگز که می تواندبعد ها در مدد کند ومرا دایره وار دورزمین بچرخاند…بعد ها باباکوهی بود و هفت سروبی سرو دریاچه نمک ….همه جاهمه جا جاده پرازدرخت زرقان و همیشه حیاط پشتی ….نمی دانم چرا نمی گویند همه راه ها به حیاط پشتی ختم می شود ؟ رم کجاست ترکستان کجاست ….گفتی که این این راه به ترکستان است گفتم به حیات پشتی گفتی به حیاط…


Comments are closed.